DOI: http://dx.doi.org/10.22059/jitm.2015.51478
د ناوری اطلاعات دانشكدة مديريت دانشگاه تهران
دورة 6، شمارة 4 زمستان 1393 ص. 720- 701

كسب شايستگي هاي محوري در شركت ايران خودرو از طريق اجزاي
مديريت دانش: بررسي نقش ميانجي فرايندهاي مديريت دانش
عباس منوريان1، اسماعيل شعباني2، حيدر احمدي3
چكيده: هدف ايـن مقالـه بررسـي تـأثير اسـتراتژي و زيربناهـاي مـديريت دانـش بـر كسـبشايستگي هاي محوري از طريـق فر اينـدهاي مـديريت دانـش در شـركت ايـران خـودرو اسـت .
پژوهش پيش رو از نظر هدف كاربردي است و از نحوة گردآوري اطلاعـات و تجزيـه و تحليـلداده ها، توصيفي از نوع همبستگي به شمار مي رود. جامعة آماري پژوهش را 400 نفـر از مـديران شركت ايران خـودرو شـكل داده اسـت كـه 198 نفـر از آنـان بـه روش نمونـه گيـري تصـادفيطبقه بندي شده براي نمونه انتخاب شـدند و از نظرهـاي آنهـا بهـره جـويي شـده اسـت. پـس ازجمع آوري داده هاي اوليه به كمك ابزار پرسشنامه، مدل سازي معادلات ساختاري بـراي سـنجشروابط ميان متغيرهاي پژوهش بهكار برده شد. نتايج نشان دهندة اين اسـت كـه اسـتراتژي هـايمديريت دانش به طور مستقيم با شايستگيهاي محـوري مـرتبط اسـت و همچنـين هـيچ گونـهارتباط مستقيمي ميان زيربناهاي مديريت دانش و شايستگيهاي محوري وجود ندارد. بـا وجـود اين، فرايندهاي مديريت دانش كه نقش متغير ميانجي را داشته است، ارتباط ميان استراتژي ها و زيربناهاي مديريت دانش و شايستگي هاي محوري را بهطـور غيـر مسـتقيم تحـت تـأثير قـرارمي دهد.

واژه هاي كليدي: استراتژي هاي مديريت دانش، زيربناهـا ي مـد يريت دانـش، شا يسـتگ ي هـا ي محوري، فرايندهاي مديريت دانش.

دانشيار گروه مديريت دولتي، دانشكدة مديريت، دانشگاه تهران، تهران، ايران
دانشجوي دكتري مديريت توسعه، دانشكدة مديريت، دانشگاه تهران، تهران، ايران
دانشجوي دكتري مديريت دولتي ـ تصميم گيري و خط مشي گذاري، دانشكدة مديريت، دانشگاه تهران، تهران، ايران

تاريخ دريافت مقاله: 28/08/1392 تاريخ پذيرش نهايي مقاله: 08/04/1393 نويسندة مسئول مقاله: اسماعيل شعباني E-mail: shaabany@ut.ac.ir
مقدمه
اسـكات و ديـويس (2007) در مـدل لايـه اي معروفشـان، نظريـه هـاي دانـش مبنـا را در سـطحبوم شناختي طبقهبندي ميكنند. اين نظريه ها تفاوت در عملكرد سازمانها را براسـاس چگـونگيدستيابي به منابع كليدي يا دانش تخصصي توضيح مي دهند (چانگ، چينگ و ژنـگ ، 2002). بـرايـن اسـاس در سـال هـاي اخيـر شـاهد توجـه روزافـزون بـه تفـاوت هـاي سـازماني در كسـب شايستگي هاي محوري (پاراهالند و همل، 1990)، قابليـت هـاي پويـا (تـيس و پيسـانو، 1994) و دانش (نوناكا و تاكيچي، 1995) هستيم. تمام اين رويكردها، به مزيت رقابتي توجه دارند كه خود وابسته به تركيب منابع مالي، انساني، نامحسوس، سـازماني، فيزيكـي و فناورانـه اسـت (نوناكـا وتاكيچي، 1995؛ پاراهالند و همل، 1990؛ تيس و پياسانو، 1994). بر طبق نظر پاراهالنـد و همـل(1994)، نظرية شايستگيهاي محوري كه زير مجموعهاي از ديدگاه مبتني بـر منـابع اسـت، بـه سازمانها امكان تجديد نظر، شناسايي و بهره گيري از آن چيزي ميدهد كه رشد آنها را در رقابت جهاني امكانپذير ميكند (كانگ، 2007). شايسـتگيهـاي محـوري ذخيـرة منحصـربهفـردي ازيادگيري، متشكل از دانش عيني و ضمني، مهارت و فناوري تعريف شده است كه به سـازمان هـامزيت رقابتي اعطا مي كند (پيلبيم و كربريج، 2006).
شركت ايرانخودرو با وجود دارا بودن منبع عظيمي از دانش كه پاسخگوي نيازهـا، اهـداف و استراتژيهاي شركت است، هنوز نتوانسته از اين سرماية دانشي در خلق مزيت رقابتي بهگونـه اي بهينه استفاده كند. از اين رو سؤالي كه پيش روي مديران اين شركت قـرار دارد ، ايـن اسـت كـهمنابع سازماني و بهخصوص دانش و سرماية دانشـي سـازمان را در چـه مسـير و بـا چـه هـدفيسرمايه گذاري كنند؟ به نظر ميرسد كه شايستگيهاي محـوري تـوان هـدايت چنـين مجموعـةعظيمي از سرمايه گذاري منابع سازماني را داشته باشـد، امـا كسـب شايسـتگيهـاي محـوري درشركت ايران خودرو، بدون شناسايي منابع دروني و اتكا به سرماية دانشي ميسر نميشـود . لـذا بـابهـره گيـري از دانـش بـومي (اعـم از عينـي و ضـمني) و مـديريت صـحيح آن، مـ يتـوان بـه شايستگي هاي سازمانياي كه تقليد آن از رقبا مشكل است، دست يافت و كسـب مزيـت رقـابتيپايدار را در اين عرصه امكان پذير كرد. به بيان ديگر، كاربرد نظريههـاي دانـش محـور بـا هـدفكسب شايستگي هاي محوري، نقشي حياتي را در ارتقاي كميت و كيفيت توليد اين شـركت ايفـامي كند و به تبع آن، به شركت توان رقابت پذيري را در برابر رقباي داخلي و خارجي اعطا مي كند.
از اين رو، بررسي و واكاوي مديريت دانش به منظور دستيابي به شايستگي هاي محـوري در ايـنشركت لازم و ضروري است. از نظر كاركردي نيز، شايستگي هاي محوري و مـديريت دانـش درجهت ارتقاي مزيت رقابتي با يكديگر تركيب ميشوند (گاپتا، وودسايد، دابـلار و بردمـور، 2009). براين اسـاس، هـدف ايـن نوشـتار، بررسـي تـأثير اسـتراتژي و زيربناهـاي مـديريت دانـش بـر شايستگيهاي محوري از طريق فرايندهاي مديريت دانش با استفاده از ديدگاه مبتنـي بـر منـابعاست. بدين منظور، نويسندگان مدلي تجربي را براي بررسي ارتباط ميان اجزاي مديريت دانـش و شايستگيهاي محوري ايجاد مي كنند و به بوتة آزمون مي گذارند.
پيشينة پژوهش شايستگيهاي محوري
تمام سازمانها داراي انواع مختلفي از منابع اند كه به آنها توانايي ايجاد استراتژيهـاي گونـاگونمي دهد، اما آنها زماني به مزيت رقابتي ممتاز دست مي يابند كه موفق به ايجـاد اسـتراتژي هـاييشوند كه رقباي ديگر امكان كپي برداري از آنها را نداشته باشند. تمام منابع سازماني توانايي خلـقمزيت رقابتي ممتاز را ندارند. براي اين مهم، منابع سازماني بايد از چهار خصيصة مهم بهـرهمنـدباشند (بارني، 1991):
براي سازمان ارزش آفرين باشند؛
در ميان رقبا منحصربه فرد يا نادر باشند؛
تقليدپذير نباشند؛
جايگزيني آنها با ساير منابع توسط شركت هاي رقيب امكان پذير نباشد.
توانايي مديران در شناسايي و بهره برداري از ايـن منـابع، شايسـتگيهـاي محـوري را بـرايسازمان در پي دارد كه به برتري سازماني ميانجامد (باتلر و فلمينـگ، 2002). پاراهالنـد و همـل(1990)، شايستگي هاي محوري را يادگيري جمعي در سازمان بـهخصـوص در نحـوة همـاهنگي مهارتهاي متنوع توليد و ادغام جريانهاي چندگانة فنا وري تعريف كردهاند كه به سازمان مزيت رقابتي اعطا ميكند. آن ها شايستگيهاي محوري را مانند ريسماني مشترك ميدانند كه ريشههاي شركت را به هم پيوند ميدهند و ممكن است از ديد مشتريان يا مشاهدهكنندگان خارجي سازمان پنهان باشد (پاراهالند و همل، 1990). سازمان هـا از انـواع متفـاوتي از شايسـتگيهـاي محـوريبرخوردارن د. پاراهالن د و هم ل (1994) مي ان س ه ن وع گس ترد ة آن تف اوت قائ ل ش دهان د:
شايستگيهاي دسترسي به بازارها، شايستگيهاي مرتبط با انسجام و شايستگيهـاي كـاركردي.
همچنين فاولر، كينگ، مارش و ويكتور (2000) شايستگي هاي محوري سازمان را به سـه دسـتهشايستگي هاي فناورانه، بازاريابي و يكپارچگي دسته بندي ميكنند. تعاريف شايستگيهاي محوري و انواع آن در جدول 1 آورده شده است.

جدول 1. تعاريف شايستگيهاي محوري و انواع آن
منبع تعاريف
پاراهالند و همل (1994) شايستگي هاي محوري؛ مجموعه اي از مهارت ها و فناوري هايي است كه به سازمان امكان مـي دهـد منافعي را در اختيار مشتريان قرار دهد.
وودسايد، ساليوان
و تراپي (1999) شايستگي هاي بازاريابي؛ به قابليت هاي منحصربه فرد سازمان در به دست آوردن دانش دربارة مشتريان و عرضة منافعي كه به وسيلة آنا جست وجو مي شود، اشاره مي كند.
وانگ، لو و يانگ
(2004) شايستگي هاي فناورانه؛ توانايي ايجاد و طراحي محصـولات و فراينـد هاي جديـد تعريـف مـيشـود .
همچنين اين نوع از شايستگيها شامل به روزكردن دانش سازماني در روشي منحصربه فرد و تبـديلاين دانش به طرحها و دستورالعملهايي براي خلق نتايج مطلوب است.
ژانگ، بو و هنگ
(2008) شايستگي هاي يكپارچگي؛ شايستگي هايي تعريف مي شود كه به سازمان اجازة كسب، انتشار و ادغام اطلاعات از منابع مختلف درون و بيرون سازمان را مي دهد و شامل اقداماتي است كـه همـاهنگي وهمكاري را در درون سازمان تسهيل ميكند.
مديريت دانش: زيربناها، فرايندها و استراتژيها
دانش را اطلاعات معن اداري تعريف كرده اند كه تركيبي منعطف و تبديل پذير از تجارب، ارزش هـا،اطلاعات تركيبشده و بينشهـاي متخصصـان اسـت و چـارچوبي را بـراي ارزيـابي و انسـجاماطلاعات و تجارب جديد ارائه مي دهـد (داونپـورت و پروسـاك، 2001). از ميـان دو نـوع دانـشضمني و عيني، دانشي ضمني است كه منجر به مزيت رقابتي شود (وبر و وبر، 2007). همچنـينبراساس طبقه بندي ديگري از دانش، دانش سازماني از طريق مبادلة مداوم ميان دانـش عينـي وضمني ايجاد ميشود (نوناكا، 1994). با وجود اين، دانش جديد و موجود نيازمنـد سـازماندهي بـه شيوهاي است كه آن را قابل استفاده كند. مديريت دانش، برنامة استراتژيك و نظـام منـد ي اسـت كه دانسته هاي سازماني را تبديل به سرماية دانشي مي كند (فرچالد، 2002) و فرايندي است كـهسازماني دانش را خلق، تصرف، تركيب و استفاده مي كند و با هدف پشـتيباني و توسـعة عملكـردسازماني انجام مي گيرد (كيني، 1998). با وجود اين مسئلة مهم، در نظر گرفتن مديريت دانش در زمينة قابليت هاي آن است. اساس قابليت هاي مديريت دانش، شامل زيربناها و فرايندهايي اسـتكه به سازمان مزيت رقـابتي اعطـا مـي كنـد. فنـاوري اطلاعـات، سـاختار سـازماني و فرهنـگ، قابليت هاي زيربنايي هستند و كسب، تبديل، كاربرد و محافظت از دانش را قابليت هاي فراينـدي مديريت دانش شناسايي كرده اند (گلد، موهاترا و سيگرز، 2001). همچنين منابع كليدي مـديريتدانش را در دو دستة كلي طبقهبندي كرده اند: 1. منابع فنـي مـديريت دانـش متشـكل از اجـزاي زيرساخت فيزيكي فناوري اطلاعات؛ 2. منابع اجتماعي مديريت دانش مشتمل بر منابع ساختاري، فرهنگي و انساني (چانگ، 2004). اما براي ب هكارگيري صـحيح ايـن زيربناهـا، بايـد فراينـدهاي مديريت دانش براي ذخيره، تبديل و انتقال دانش در سراسر سازمان وجود داشـته باشـند (گلـد و همكاران، 2001). بر اين اساس در مقالة حاضر چهار بعد قابليت زيربنايي مديريت دانـش (فنـي،ساختاري، فرهنگي و انساني) و چهار بعد قابليت فرايندي مديريت دانش (كسب، تبديل، كاربرد و محافظت از دانش) به مثابة قابليت هاي مديريت دانش در نظر گرفته شده است كه بايد در سـطحشركت به شايستگيهاي محوري تبديل شوند. تعاريف اين ابعاد در جدول 2 آورده شده است.
جدول 2. تعاريف زيربناها، استراتژي ها و فرايندهاي مديريت دانش
منبع تعاريف
بيليوو، برنشتاين و شيه
(2011) زيربناهاي مديريت دانش؛ شامل زيرساخت هاي سازماني است كه كارايي اقدامات مديريت دانـش راارتقا مي دهد.
هندژيك (2001) زيربناي فني ؛ ابزاري توانمند در تسهيل تسهيم، ارائه و تبديل دانش است كـه قابليـت هـاي فـرديكسب دانش را بهبود ميدهد.
چانگ و چوانگ (2011) زيربناي ساختاري؛ حدي است كه آرايش ساختاري يك سازمان اقدامات مرتبط با دانـش را تقويـتمي كند.
هانگ و لي (2007) زيربناي فرهنگي؛ نظامي از معاني و اعتقادهاي مشترك است كه بـه وسـيلة افـراد سـازماني شـكلگرفته است و چگونگي عملكرد نآ ها را تعيين ميدهد.
چانگ و چوانگ (2011) زيربناي انساني؛ حدي است كه تخصـص افـراد را در حـوزة مشخصـي نشـان مـي دهـد و قابليـت به كارگيري دانش در تعاملات با ديگران را بهاثبات ميرساند.
چانگ و چوانگ (2011) فرايندهاي مديريت دانش ؛ درجه اي است كه سازمان منابع دانشي را در سراسر مرزهـاي كـاركرديخود خلق، تسهيم و بهكار ميگيرد.
نيلسون (2006) اكتساب دانش؛ فرايندي است كه دانش موجود و جديد توليدشدة افراد را به خوبي با سيستم دانـشسازمان مرتبط مي كند و آن را شكل ميدهد.
تسنگ (2010) تبديل دانش؛ فرايندي اجتماعي است كه افراد با دانش متفاوت، ارتباطات متقابل برقرار ميكنند و ازاين رو دانش جديدي را خلق مي كنند كه كميت و كيفيـت هـر دو دانـش عينـي و ضـمني را ارتقـامي دهد.
نيلسون (2006) كاربرد دانش؛ شامل اقدامات مربوط به بهرهگيري از قابليت هاي سازماني بهوسيلة دانش تعبيـهشـدهدر خدمات و محصولات قابل معامله، توليد دوبارة آنها و عرضة آنها به بازار است.
گلد و همكاران (2001) حفاظت از دانش؛ به توانايي حفظ دانش سازماني از استفادة نامناسب، غيرقـانوني يـا سـرقت اشـارهمي كند. اين فرايند زماني حياتي است كه دانش براي خلق و حفظ مزيت رقابتي بهكار گرفته شود.
چوي، پون و ويويس
(2008) استراتژي درون محور؛ حدي است كه وابستگي سازماني را به دانش درونـي در ايجـاد دانـش جديـدمشخص مي كند (مانند محصولات و خدمات). دانش دروني ممكن است در مغزهاي افراد سازماني،در رفتار افراد، در نرمافزار، تجهيزات و مانند آن باشد.
چوي و همكاران (2008) استراتژي بيروني محور؛ حدي است كه سازمان دانش را در بيرون از سازمان براي ايجاد دانش جديدجست وجو مي كند (مانند محصولات و خدمات). منـابع مشـترك دانـش بيرونـي شـامل انتشـارات،شركت هاي مشاوره، اتحاديههاي بين سازماني، رقبا، مشتريان و دلالان دانش است.
علاوه بر آنچه در بالا آورده شد، استراتژي هاي مديريت دانش مـي تواننـد توسـعه و پيشـرفت شركتها را براي دستيابي به مزيت رقابتي در محيط اقتصاد جهاني، تسـهيل كننـد . ايـن نـوع ازاستراتژي، طرح بالادستي ناميده ميشود و طرح ريزي فرايندها، ابزارها و زيربناهـاي (سـازماني وفناورانه) مورد نياز براي مديريت شكاف دانش و همچنين دانش اضافي را انجام ميدهد (بيليوو و همكاران، 2011). طـرح اسـتراتژيك مـديريت دانـش، بـر نيازهـاي دانشـي سـازمان و ارزيـابي قابليتهاي آن تمركز دارد (ليبويتز و هاپكينز، 2004). طبقه بندي هايي براي اسـتراتژي مـديريتدانش در نظر گرفته شده است. براي مثال، آن را شامل اسـتراتژي كدگـذاري و شخصـي سـازي ميدانند (هانسن، نوريا و تيرني، 1999). طبقه بندي ديگر، شامل استراتژي درون محور و بيرون محور است. استراتژي دروني مديريت دانش بر ايجاد و تسهيم دانش در درون مرزهاي سـازماني متمركـزاست؛ در حالي كه استراتژي بيروني مديريت دانش تلاش دارد تا دانش را از منابع بيروني كسـب يـاتقليد كند و سپس آن را در سراسر سازمان انتقال دهد (چوي و همكاران، 2008).
به طور كلي پژوهش هاي انجام شده در حوزة مديريت دانش و به كارگيري آن براساس نظرية مبتني بر منابع را ميتوان در جدول 3 نشان داد.
جدول 3. سابقة مطالعات گذشته و روششناسي به كاررفته در آنها
روش پژوهش متغيرها پژوهشگران
مدل سازي شايستگيهاي محوري، مزيت رقابتي، عملكرد سازماني. پاراهالند و همل (1990)
تجربي شايستگيهاي محـوري، تغييـرات بـازار، تغييـرات فنـاوري، عملكـردسازماني. وانگ و همكاران (2004)
مدل سازي زيربناهاي مـديريت دانـش، فراينـدهاي مـديريت دانـش، شايسـتگيمحوري. شعباني (1390)
مدل سازي زيربناهاي مديريت دانش، فرايندهاي خلق دانش، خلاقيـت، عملكـردسازماني. چوي (2000)
تجربي قابليتهاي زيربنايي و فرايندي مديريت دانش، عملكرد سازماني. گلد و همكاران (2001)
تجربي قابليت مديريت دانش، منابع مديريت دانش، مزيت رقابتي. چانگ (2004)
تجربي زيربناهاي مديريت دانش، اسـتراتژي سـازماني، فراينـد هاي مـديريتدانش، عملكرد شركت. چانگ و چوانگ (2011)
تجربي قابليتها، فرايندها و عملكرد مديريت دانش. لي و لي (2007)
فرضيهها و مدل پژوهش
فرضيههاي پژوهش حاضر برپاية عبـارات نظـري برگرفتـه از مـرور ادبيـات اسـتوار اسـت. ايـنفرضيه ها از طريق متغيرهاي زير بيان شده است.
زيربناهاي مديريت دانش و شايستگيهاي محوري
هدف مديريت دانش شكستن مرزها، ارتقاي دانش و تسريع تبادل دانش است (وو، لـي و وانـگ ، 2007). از اين رو، چگونگي توسعة مديريت دانش براي افزايش نوآوري و ايجاد محصولات جديد يكي از مهمترين مباحث در رقابت تجاري قلمداد مـي شـود (چانـگ و همكـاران ، 2002). اساسـاًمديريت دانش منشأ اولية تمام شايستگيها و قابليتهاي محـوري اسـت (لـي ، هيـت و بتـيس، 1996). به بيان ديگر مزيت رقابتي ممتاز زماني به دست مي آيد كـه سـازمان شايسـتگي محـوريممتازي مانند مديريت دانش را ايجاد كند (هافمن، هولشـر و شـريف ، 2005). نقـش زيربناهـايمديريت دانش حمايـت از ابتكـارات مـديريت دانـش اسـت (گـاش و اسـكات، 2008)؛ چنانكـهفعاليت هاي مديريت دانش منجر به مزيت رقابتي مي شوند. اين جزء از مديريت دانش، اسـتراتژيسازماني را در جهت فلسفة مديريت دانش تنظيم ميكند (لاچراس و پولودي، 2003). براي مثال، شاي (2003) معتقد است كه پيشرفت شايستگي دانش بازاريابي، از طريق به كارگيري زيربناهاي مديريت دانش، به ارتقاي ابداعات بازاريابي و محصول و همچنين كسـب مزيـت رقـابتي ممتـاز منجر مي شود. از اين رو فرض ميشود كه:
فرضية 1: زيربناهاي مديريت دانش اثر مثبت و معناداري بر شايستگي هاي محوري دارند.
فرايندهاي مديريت دانش و شايستگيهاي محوري
دانش و به خصوص فرايندهاي توليد، توسعه و كاربرد دانش، منبع كليدي يا اسـتراتژيك سـازمان بهشمار ميرود و درنتيجه عنصر اساسي تجزيه و تحليل برنامة استراتژيك در نظر گرفته ميشـود (لوپز، 2005)؛ به طوري كه فرايندهاي مديريت دانش براساس ديدگاه مبتني بر منابع ميتوانند، به ارزش و پيچيدگي منابع دانشي در سلسله مراتب شايستگي ها بيفزايند و آنهـا را بـهمثابـه مبنـاييبراي كسب شايستگيهاي محوري در كل سازمان آماده كنند (شعباني، 1390). همچنين شـدتتعامل مداوم ميان دانش، پيش زمينه و پسزمينه اي است كه شايستگي هاي محوري و به تبـع آن ، مزيت رقابتي را براي سازمان ها در پي دارد. مديريت دانش فرايند خلق، معتبرسازي ، ارائه، توزيـعو كاربردي است كه به سازمانها، امكـان يـادگيري، بـازنگري، فراموشـي و يـادگيري مجـدد را ميدهد و معمولاً مبنايي براي ايجاد، حفظ و كسب دوبارة شايستگيهـاي محـوري اسـت (بـات،2001). از اين رو فرض ميشود كه:
فرضية 2: فرايندهاي مديريت دانش اثر مثبت و معنا داري بر شايستگيهاي محوري دارند.

استراتژيهاي مديريت دانش و شايستگي هاي محوري
اغلب سازمانها در حال حاضر استراتژي مديريت دانش را به كار مي برند؛ زيرا آن را پايه و اساسي براي ايجاد مزيت رقابتي مي دانند (كالست و كونامي، 2001؛ پورامجا و سيكل، 2005). به عـلاوه ، چگونگي استفاده از استراتژي هاي مديريت دانش، تعيين كنندة موفقيت و شكست مديريت دانـشاست. آنها همراستايي مناسب فرايندها، فرهنگ، سـاختار و فنـاوري اطلاعـات را بـا فراينـد هاي ايجاد، تسهيم و كاربرد دانش آرايش مي دهند كه اين كـار بـه ارتقـاي عملكـرد سـازماني منجـر ميشود (چوي و همكاران، 2008). از همين رو، استراتژي مديريت دانش ميتواند توسـعه دهنـدة منابع و قابليتهاي دانش مبنـا بـراي ايجـاد مزيـت رقـابتي در نظـر گرفتـه شـود (زاك، 1999).
همچنين سازمانهـا مـيتواننـد از مزايـاي مـديريت دانـش بـا اتخـاذ اسـتراتژي درون محـور و بيرونمحور در ايجاد قابليتهاي سازماني بهره مند شـوند ( چـوي و همكـاران، 2008). از ايـن روفرض ميشود كه:
فرضية 3: استراتژي هاي مديريت دانش اثر مثبت و معنا داري بر شايستگيهاي محوري دارند.
زيربناها و فرايندهاي مديريت دانش
بهكارگيري چارچوب مطلوب دانش، مستلزم درك زيربناهاي حمايت از فرايندهاي كسب، انتقـالو ذخيرة دانش عيني و ضمني است. اين موضوع شامل هماهنگي و ادغـام فراينـدهاي چندگانـه،ابزارهاي فناوري و افراد با نقشهاي متفاوت در سـازمان اسـت (سـپدا و ورا، 2007). زيربناهـايمديريت دانش، پيكرة مديريت دانش اند كه مبنايي براي چرخـة حيـات مـديريت دانـش در نظـرگرفته ميشوند (داونپورت و ولپل، 2001). زيربناي مديريت دانش، سازوكار سازماني براي ايجـاددانش پيوسته و هدفمند تعريف شده است (كروگ، نوناكـام و ابـن، 2001). زيربناهـاي مـديريتدانش را براي نگهداشت عملي و مفيد دانش عيني و ضمني در شبكه ضروري ميداننـد (لاتمـن ، كاپك، استيگليتز و فچرين، 2007) ؛ بهطوري كه براي انتقال دانش، علاوه بر ارتباطـات مسـتقيم چهره بهچهره، وجود زيربناي مديريت دانش نيز ضروري است (پرابست و رايـيش، 2005). از ايـنرو فرض ميشود كه:
فرضية 4: زيربناهاي مديريت دانش اثر مثبت و معنا داري بر فرايندهاي مديريت دانش دارند.
استراتژيهاي مديريت دانش و فرايندهاي مديريت دانش
يافتههاي پژوهشي بيانگر اين است كه چگونگي همراستايي استراتژي مديريت دانش با چهار گام خلق دانش، شامل اجتمـاعي سـازي، بيرونـيسـازي، تركيـب و درونـي سـازي اهميـت مـي يابـد.
فرايندهاي مديريت دانش بايد با استفاده از استراتژي مناسب دانشي هدايت شود؛ بـه طـوري كـهتناسب بين اين متغيرها منجر به بهبود عملكرد سازماني شود (چوي و لي، 2002). به بيان ديگر، هدف استراتژي مديريت دانش، معطوف به پشتيباني از سازماني با مشخصات سازمان يادگيرنـدهيا ماهر در ايجاد، كسب و تبادل دانش و سازماني اسـت كـه توانـايي اصـلاح رفتـار خـود بـرايانعكاس دانش و بصيرت جديد داشته باشد (كاتنر، اور، اسـپاولدينگ و گـودي ، 1997). از ايـن روفرض ميشود كه:
فرضية 5: استراتژي هاي مديريت دانش اثر مثبت و معناداري بر فراينـد هاي مـديريت دانـشدارند.
اثر ميانجي فرايندهاي مديريت دانش
فرضيههاي قبلي از ارتباط ميان زيربناهـا، اسـتراتژي و فراينـد هاي مـديريت دانـش و همچنـين شايستگيهاي محوري مشتق شدند. مطالعات گذشته نشان ميدهد كه فرايندهاي مديريت دانش نقشي ميانجي را در تبديل منابع سازماني به مزيت رقابتي يا عملكرد سِازماني و… بازي مـي كنـد .
براي مثال در پژوهشي، قابليت فرايندي مديريت دانش، متغير ميانجي استراتژي مديريت دانـش، خصيصههاي سازماني و عملكرد مديريت دانش در نظر گرفته شده است (بيليوو، برنشتاين و شيه، 2011). همچنين تأثير اقدامات استراتژيك منابع انسـاني بـر عملكـرد نـوآوري، از طريـق تـأثير ميانجي قابليت مديريت دانش بررسي شده است (چوي، 2000). ژنگ، يانگ و مك لـين (2010) دريافتند كه مديريت دانش نقش معناداري در ميانجيِ روابط ميان فرهنـگ، سـاختار و اسـتراتژيسازماني با اثربخشي سازماني دارد. بنابراين فرايندهاي مديريت دانش در پـژوهش حاضـر متغيـرميانجي معرفي مي شود كه نقش واسطهاي را در ارتباط ميان متغيرهـاي مسـتقل و وابسـته ايفـا ميكند. از اين رو، علاوه بر فرضيه هاي مطرح شده در بالا، دو فرضية ديگري كه با نقش ميـانجيفرايندهاي مديريت دانش ميتواند اضافه شود، عبارت است از:
فرضية 6: زيربناهاي مديريت دانش به طور غير مستقيم بر شايستگيهاي محـوري از طريـقفرايندهاي مديريت دانش تأثير مثبت و معناداري دارند.
فرضية 7: استراتژي هاي مديريت دانش بهطور غير مستقيم بـر شايسـتگي هـاي محـوري از طريق فرايندهاي مديريت دانش تأثير مثبت و معناداري دارد.
مدل پژوهش در شكل 1 آورده شده است. اين مدل براساس فرضيههاي پيش گفته شده است كه ارتباط ميان متغيرهاي قابليتهاي زيربنايي و فرايندي مديريت دانش، استراتژي هاي مديريت دانش و شايستگيهاي محوري را نشان مي دهد.

شكل 1. مدل پيشنهادي پژوهش
روش شناسي پژوهش
پژوهش حاضر از نظر هدف كاربردي است؛ زيرا مشخصه هاي يـك پـژوهش كـاربردي را دارد و به دنبال استفاده از نتايج پژوهش براي تعيين چگونگي كسب شايستگي هـاي محـوري از طريـقاجزاي مديريت دانش است. از نظر نحوة گردآوري دادهها نيز، در دسته پژوهش هـاي توصـيفي ازنوع همبستگي بهشمار مي آيد.
جامعة آماري پژوهش حاضر، متشكل از مديران شركت ايرانخودرو در سه سطح سرپرسـتان،مديران مياني و مديران ارشد به تعداد 400 نفر است كه براي انتخاب آنها از روش نمونـه گيـريتصادفي طبقه اي بهره جويي شده است. بر اساس جدول مورگان براي جامعة آماري با تعـداد 400 نفر، 186 نفر پيشنهاد ميشود، اما براي اطمينان بيشتر 230 پرسشنامه توزيع شد كه از اين تعداد امكان استفاده از 198 نسخه وجود داشت.
ابزار گردآوري داده هاي اين پژوهش، پرسشنامه است. پرسشنامة اين پژوهش از چهار بخـشاصلي تشكيل شده است. بخش اول شامل 12 گويه برگرفته از چانگ (2004) است كه با استفاده از آنها داده هاي مربوط به چهار بعد زيربنـايي مـديريت دانـش گـردآوري مـي شـود. بخـش دومپرسشنامه شامل 7 سؤال برگرفته از چوي و همكاران (2008)، به استراتژي هاي دروني و بيروني مديريت دانش مربوط مي شود. قسمت سوم از 14 گويه برگرفتـه از گلـد و همكـاران (2001) در مورد فرايندهاي مديريت دانش است. درنهايت سؤال هاي مربوط به شايسـتگي هـاي محـوري ازوانگ و همكاران (2004) اقتباس شده است كه شامل 14 گويه براي سنجش سه نوع شايستگي محوري است. به منظور اندازه گيري قابليت اعتماد، نمونة اوليه شامل 30 پرسشـنامه پـيشآزمـونشد و سپس با استفاده از داده هاي به دستآمده از اين پرسشنامه ها و بـه كمـك نـرم افـزار آمـاريSPSS، ميزان ضريب اعتماد با روش آلفاي كرونباخ براي اين ابزار محاسبه شد. با توجه به اينكه تمام مقادير آلفاي كرونباخ بزرگتر از 70/0 است، مي توان گفت كه ابزار به كاربرده شـده از قابليـت اعتماد يا پايايي لازم برخوردار است. همچنين در اين پژوهش براي سنجش روايي ابزار گردآوري دادهها از روايي محتوا و تحليل عاملي تأييدي استفاده شده است. نتايج تحليل عاملي تأييـدي بـا استفاده از نرمافزار LISREL، تناسب مدلهاي چهارگانة اندازه گيري با دادههاي جمع آوري شـدهرا نشان مي دهد؛ بهطوري كه براي شاخص هاي تناسب مقادير مناسبي بهدست آمد. براين اسـاسپرسشنامة پژوهش از قابليت اتكا و روايي مناسب برخوردار است.
يافتههاي پژوهش
ابتدا با اجراي آزمون همبستگي پيرسون، مشخص شد كه رابطة معناداري ميان اجـزاي مـديريتدانش و انواع شايستگي هاي محوري وجود دارد. جدول 4 كيفيت اين روابط را نشان مي دهد.

جدول 4. همبستگي بين اجزاي مديريت دانش و انواع شايستگي هاي محوري
6 5 4 3 2 1
1 1. زيربناي فني
1 0/495** 2. زيربناي ساختاري
1 0/668** 0/378** 3. زيربناي فرهنگي
1 0/547** 0/538** 0/261** 4. زيربناي انساني
1 0/430** 0/596** 0/462** 0/258** 5. استراتژي درون محور
1 0/580** 0/285** 0/416** 0/339** 0/159** 6. استراتژي بيرون محور
0/420** 0/424** 0/280** 0/402** 0/435** 0/362** 7. اكتساب دانش
0/287** 0/338** 0/200** 0/316** 0/346** 0/273** 8. تبديل دانش
0/344** 0/292** 0/298** 0/327** 0/325** 0/277** 9. كاربرد دانش
0/387** 0/439** 0/333** 0/417** 0/423** 0/364** 10. حفاظت از دانش
0/290** 0/492** 0/400** 0/419** 0/401** 0/216** 11. شايستگي بازاريابي
0/254** 0/278** 0/245** 0/311** 0/258** 0/175** 12. شايستگي فناورانه
0/267** 0/269** 0/071 0/141* 0/190** 0/284** 13. شايستگي انسجام

ادامة جدول 4
12 11 10 9 8 7

1 زيربناي فني
زيربناي ساختاري
زيربناي فرهنگي
زيربناي انساني
استراتزي درون محور
استراتژي بيرون محور
اكتساب دانش
1 0/597** 8. تبديل دانش
1 0/527** 0/562** 9. كاربرد دانش
1 0/582** 0/559** 0/662** 10. حفاظت از دانش
1 0/413** 0/289** 0/235** 0/299** 11. شايستگي بازاريابي
1 0/188** 0/357** 0/208** 0/223** 0/358** 12. شايستگي فناورانه
0/111 0/167** 0/251** 0/198 0/165** 0/281** 13. شايستگي انسجام
*. معنادار در سطح05/0
**. معنادار در سطح 01/0

با توجه به نتايج آزمون همبستگي نشان داده شده در جدول 4، سطح معناداري مشاهده شـده در بيشتر رابطه هاي ميان اجزاي مديريت دانش و شايستگي هاي محوري، كمتر از 1 درصد است، پس با اطمينان 99 درصد ميتوان گفت؛ از يك سـو بـين زيربناهـا، فراينـد ها و اسـتراتژيهـايمديريت دانش رابطة مثبت و معناداري وجود دارد و از سوي ديگـر ، بـين انـواع شايسـتگيهـايمحوري نيز رابطة مثبت و معنادار تأييد مي شود. درنهايت برخي از روابط ميان زيربناها، فرايندها و استراتژي هاي مديريت دانش با انواع شايستگي هاي محوري در سطح 01/0 و 05/0 معنادارند و برخي از روابط نيز معنادار نيستند. براي مثال، زيربناي انساني و شايسـتگي هـاي انسـجام رابطـة معناداري با يكديگر ندارند. پس از استخراج روابط در سطح خرد، تـ أثير مسـتقيم و غيـر مسـتقيماجزاي مديريت دانش بر شايستگي هاي محوري با اسـتفاده از مـدل سـازي معـادلات سـاختاريسنجيده شد كه نتايج آن در شكل 2 نشان داده شده است. جدول 5 نيز نتايج آزمون فرضيه هـا را بر حسب ضريب مسير (استاندارد شده)، ارزش t در سطح معناداري 01/0 و همچنين شاخص هاي برازش مدل ساختاري، نشان مي دهد.

شكل
2
.
شايستگي

كسب

ساختاري

مدل

محوري

هاي

شكل

2

.



قیمت: تومان


پاسخ دهید