DOI: http://dx.doi.org/10.22059/jitm.2014.50868
د ناوری اطلاعات دانشكدة مديريت دانشگاه تهران
دورة 6، شمارة 2 تابستان 1393 ص. 186- 161

امكان سنجي پياده سازي و اجراي سيستمهاي برنامه ريزي منابع سازمان
(ERP) (شاهد تجربي: شركت ملي پخش فرآوردههاي نفتي منطقة ساري)
19621508100822

حسنعلي آقاجاني، حسين صمدي مياركلائي، محمد خان زاده، حمزه صمدي مياركلائي
چكيده: سيستمهاي برنامهريزي منابع سازمان، بستههاي نرم افـزار ي گسـترده اي هسـتند كـهبراي پشتيباني از توسعة يكپارچه اطلاعات در بخشهاي مختلف سازمان ماننـد توليـد، مـالي ومنابع انساني، به وجود آمدهاند. در واقع سيستم برنامهريزي منابع سازمان يك بستة نرم افـزار ي و سختافزاري است كه به سازمان توانايي مي دهـد تـا كـارايي و اثربخشـي اسـتفاده از منـابع رامديريت كند. هدف اصلي پژوهش حاضر، بررسي امكانسنجي پيادهسازي و اجراي سيستمهاي برنامهريزي منابع سازمان (ERP)، در شركت ملي پخش فرآوردههاي نفتي منطقة ساري اسـت . جامعة آماري اين پژوهش را 185 نفر از كاركنان شركت ملي پخش فرآوردههاي نفتـي منطقـة ساري تشكيل ميدهند كه از ميان آنها 128 نفر براي نمونـه انتخـاب شـدند . بـراي جمـعآوري دادهها از ابـزار پرسشـنامه اسـتفاده شـده و تجزيـه و تحليـل دادههـا بـه وسـيلة نـرم افزارهـاياس.پي.اس.اس و ليزرل ا نجام گرفته است. نتايج حاصل از مدل معادلات سـاختاري نشـان داد، مدل پژوهش داراي برازشي مناسب است و كليت آن مورد تأييد و جزء شـاخص انگيـزش بقيـة متغيرها، تبيين كننده ERP بودهاند. همچنين ساير يافتهها حاكي از آن بوده كـه جـز متغيرهـايسرمايهگذاري، مهارتها و فرايندها، ساير متغيرها در شرايط نامناسبي قرار دارند.

واژه هاي كليدي: سيسـتم هـاي برنامـهريـزي منـابع سـازمان، شـاخص، شـركتملـي پخـشفرآورده هاي نفتي.
مقدمه
با كوتاه شدن دورة عمر محصولات، سازمانها قادر نخواهند بود در اين محيط رقابتي و همراه بـاتغييرات شديد در فناوري، منابع زيادي را براي توليد محصولات جديد صرف كننـد و بـه گفتـه اي بايد به فكر استفادة بهينه از منابع باشند. بر همين اسـاس و در راسـتاي اسـتفادة بهينـه از منـابعسازمان، مشكل اصلي مديران كمبود اطلاعات راجع به منابع سازمان نيست، بلكه مسـئله اصـليهمان چگونگي استفاده از حجم زياد اطلاعات در سازمان است. افزون بر آنچه گفته شد، ضرورت ايجاد يكپارچگي درونسازماني و بين سازماني در محيط زنجيرة تأمين و تحول گسترده در حـوز ة فناوري، سيستمهاي اطلاعاتي، عوامل اصلي شكلگيري سيستمهاي برنامهريزي منابع سـازمانبودهاند (بهبودي، رحماني، انصاري و ميركاظمي، 1391).
سيستمهاي برنامهريزي منابع سازمان، پروسههاي كسبوكار مورد نيـاز افـراد در سـازمان را بهمنظور بهكارگيري حجم زيادي از اطلاعات، يكپارچهسازي و خودكار مي كننـد (پينـار، توئيـت،ويلجون و وسلز، 2008). سيستمهاي برنامهريزي منـابع سـازمان ، در واقـع نقطـة اوج و تكامـلسيستم هاي اطلاعاتيِ عصر حاضر هستند. يك سيستم ERP، سيستمي گران، پرخطر و پيچيـده است كه ميزان موفقيت پاييني دارد (سيوانن، 2005). مشكلات عمومي آن، از فاكتورهاي مختلف استفادهكنندگان و ناهماهنگي سيستم موجود با كاربردهاي ERP ناشي مي شود (ياسـين، 2009) كه لزوم بررسي بيشتر در مورد پيادهسازي و آمادگي سازمان براي پذيرش اين سيستمها را نشان ميدهد. در واقع سيستمهاي برنامهريز ي منابع سازماني، لزوماً سيستم هاي توجيهپذيري براي همة سازمانها در راستاي تحقق اهدافشان نيستند (عالمتبريز، مطهـري و يزدانـي، 1389)، امـا تـأثير انكارنكردني آن بر همة جنبههاي سازمان در صورت موفقيت در اجرا، مديران را به سمت استفاده از آن سوق ميدهد. گرچه ERP مدتهاست در كشورهاي پيشـرفته كـاربرد دارد، امـا در ايـرانجديد محسوب ميشود كه برحسب اتفاق، مورد توجه بسياري از شركتها به ويـژه شـركت هـاي
بزرگ و البته دولتي قرار گرفته است، اما نگاه غير اصولي و سطحي به اين سيستم، باعث تحميل هزينههاي گزاف و عدم دستيابي به منافع مورد انتظار در بسياري از موارد شده است. سيستمهاي ERP بهدليل ماهيت پيچيده و تغييرات عمدهاي كه در فرهنگ كاري يك سـازمان ايجـاد مـي-كنند، براي پيادهسازي نياز به برررسي عميق و انجام كامل مراحل امكانسنجي دارند؛ زيرا پياده-سازي اين گونه سيستمهاي بزرگ، علاوه بر تغييرات سيستمي نرمافزاري، تغييرات فرآيند را نيز در پي دارد (حاتمي لنكراني، تارخ و اكبري، 1390).
ميتوان دريافت كه يكي از مراحل اوليه براي استقرار سيستمهاي برنامهريـزي منـابع سـازمان،ارزيابي آمادگي سازمان براي پذيرش و بهرهبرداري مناسب از اين سيستمها است. طي اين مراحـل ، آمادگي سازمانها از ابعاد مختلف بررسي شده و مشكلات استقرار آن شناسايي و رفع ميشود.
در واقع مطالعة امكانسنجي به خودي خود يك هدف نيست، بلكه ابـزاري اسـت بـراي اخـذ تصميم دربارة سرمايهگذاري كه با توجه به نياز بالاي سـرمايه گـذاري در ايـن مقولـه، از اهميـتويژهاي برخوردار است. در مسير پيادهسازي ERP، ابتدا مديران بايد يك مطالعة امكانسـنجي ازوضعيت جاري اجرا كنند تا با تحليل مقدار در دسترس سـخت افـزار، نـرم افـزار ، بانـك داده هـا و كارشناسان رايانه، نيازهاي سازمان را برآورد كنند (لائو، 2003). اين پـژوهش تـلاش دارد تـا بـامطالعة امكانسنجي در يك مطالعة موردي، نمونهاي از اين دسـت بـه وجـود آورد، ضـمن اينكـهسازمان مورد مطالعه در مقياسي كلانتر و در سطح كشور، قصد پيادهسـازي چنـين سيسـتمي رادارد كه اين پژوهش ميتواند تا اندازهاي راهگشا باشد.
پيشينة نظري پژوهش
برنامهريزي منابع سازمان
سيستمهاي برنامهريزي منابع سازمان، بستههاي نرم افزاري گسترده اي هستند كه براي پشـتيباني از توسعة يكپارچه اطلاعات در بخشهاي مختلف سازمان، مانند توليد، مالي و منابع انسـاني ايجـادشده اند. در تعريفي ديگر، ERP سيستمي است كه اطلاعات مربوط به فرآيندهاي مهم سازمان را در يك بستر و بانك اطلاعاتي يكپارچه به گـردش درآورده و در اختيـار كليـة ذي نفعـان درون و برونسازماني قرار ميدهد (محقر، مهرگان و رحمتي، 1391؛ حنفيزاده، دادبين و براتـي، 1391). همچنين ياسين (2009) معتقد است كه سيستم برنامهريزي منابع سازمان، يك بستة نرمافزاري و سختافزاري است كه به سازمان توانايي مـي دهـد تـا كـارايي و اثربخشـي اسـتفاده از منـابع رامديريت كند (ياسين، 2009)، درمجموع ميتوان گفت سيستمهاي ERP، بستههاي نـرم افـزاري جامعي هستند كه ب هصورت راه حلهاي ارائه شدهاي، به يكپارچگي همـ ة فرآينـدها و حـوزههـايوظيفهاي موجود در كسب وكار كمك ميكنند. مزيت اصلي و اولية اين سيسـتم هـا ، ايجـاد يـك بستر نرمافزار ي يكپارچة مشترك براي فرآيندهاي يكپارچة موجود در كسبوكـار مربوطـه اسـت(شفيعا، مانيان و واناني، 1392). اين سيستمها دو ويژگي مهـم دارنـد ؛ اولاً؛ سيسـتمهـايERP باعث ايجاد ارتباط بين فرآيندهاي تجاري و به كارگيري نرمافزاري اين فرآيندها مي شـوند. ثانيـاً؛ آنها انسجام و امنيتي در همة بخشهاي كسب وكار ايجاد ميكنند. اين سيسـتم هـا قابليـت ارائـة خدمت به شركتهايي در هر اندازه و حجم فعاليت و هرگونه گستردگي جغرافيايي را دارند.
سيستمهاي برنامهريزي منابع سازمان، آخرين و به روزترين دستاورد حوزة فنـاوري اطلاعـات بهشمار ميروند كه شركتهاي علاقهمند به استفاده از سيستمهاي اطلاعاتي را بـه سـمت خـودكشانده و شركتهاي بزرگي را در ارائة اين محصول بـهوجـود آورده اسـت . ERP طـي طراحـيسيستمهاي اطلاعاتي كه از سالها پيش آغاز شد، در مسير تكامل آنها ظهور يافت و تركيبـي ازهمة آنها را شامل شد كه سعي در رفع نيازهاي همة بخشهاي يك سازمان در يك سيستم واحد را دارد. در طول سالهاي 1990، فروشندگان اصـلي و سرشـناس ERP، ماننـد Oracle ،SAP،
Lawson ،Bann ، People Soft، J.D.Edwards و QAD رشـد چشـمگيري از خـود نشـاندادند. دلايل اصلي اين رشد را ميتوان نياز شركتها به نـرم افزارهـاي يكپا رچـه در حـوزههـايمختلف كاري، هزينههاي نگهداري بالاي سيستمهاي سنتي، رشد رقابت و جهاني شدن برشمرد.
در سالهاي پاياني قرن بيستم، شركتهاي فروشندة ERP توانستند از رشد 40 تـا 60 درصـديبهرهمند شوند. با آغاز قرن بيستو يكـم، ايـن فروشـندگان درصـدد برآمدنـد قابليـت اسـتفاده از كسب وكار الكترونيكي را در سيستمهاي خود فراهم آورند؛ به طوريكه كاربران بتوانند به راحتي با استفاده از يك مرورگر اينترنت در هر زمان و از هر جـاي دنيـا، بـه اطلاعـات پايگـاه هـاي دادة سيستم ERP موجود در سازمان خود دسترسي پيدا كرده، از آن استفاده كنند يـا دادة جديـدي راوارد آن كنند. براي نمونه ميتوان به شركت اوراكل اشاره كرد كه نسخة 11i خود، شامل اجزاي سيستم ERP قبلي، به علاوة اجزايي شامل CRM (مـديريت امـور مشـتريان)، SCM (مـديريتزنجيرة تأمين) و… را به بازار عرضه كرد كه اجزاي جديد اضافه شـده ، همگـي قابليـت اسـتفاده وبه كارگيري تجارت الكترونيك را دارد.
مهندسي مجدد نيز، سعي در بازسازي و سازماندهي مجدد منابع انساني، محيطهاي عمليـاتي و رابطة كاربر انسان ـ ماشين در سازمان را دارد. بدين ترتيب مهندسـي مجـدد تـلاش مـي كنـدكارآيي در سازمان را حداكثر كند. بسياري از مهندسان BPR يادآوري مـي كننـد كـه كـاربرد IT براي موفقيت BPR حياتي است (ان.جي.، ايپ و لي، 1999؛ كارابارانزاده، 1392).
به منزلة قسمتي از برنامة تغيير، سازمان به نگاهي موشكافانه به هستة فرآيندهاي كاري خـودنياز دارد؛ زيرا اين فرآيندها هستند كه همچـون قلـب سـازمان، در دل بنگـاه بـه انجـام وظيفـهمشغولند و آن فرآيندهايي كه بنگاه بهواسطة آنها براي مشتريان خود خلق ارزش مي كند را شامل ميشود. بنابراين در روش BPR و ERP، فرآيندها نقش محوري را بازي ميكننـد . حـال سـؤالمهمي كه در پيش روي سازمانها قرار ميگيرد، اين است كه ابتدا بايد چـه كـاري را انجـا م داد، اجراي برنامهريزي منابع سازمان (ERP) يا مهندسي مجدد فرآيندهاي كسب وكار(BPR)؟
در سازمانهايي كه سيستم برنامهريزي منابع سازمان را نصب و پيادهسازي كردهاند، نسـبتبه تأثيرات گسترده و مزاياي قابل توجه اين سيستمها متوقع بـوده و انتظـار دارنـد كـه بسـياري از مشكلات آنها با پيادهسازي سيستم مرتفـع شـود. درعمـل بـا توجـه بـه پيچيـدگي هـاي موجـود، برآوردهكردن تمامي اين انتظارهـا مشـكل بـوده و دسـتيابي بـه تمـام مزيـت هـاي بيـان شـده در كوتاه مدت، ميسر نيست (چن، 2001). آنچه آمارهاي جهاني نشان ميدهد، بيانگر شكست بيش از 50 درصد سازمانهايي است كه بدون انجام امكانسنجي مناسب، نسبت به استقرار سيسـتم هـاي برنامهريزي منابع سازماني اقدام كرده انـد (داونپـورت، 1998). درواقـع ، هـر پـروژهاي قبـل از اجـرامي بايست از ديدگاه هاي مختلفي چون مالي، زماني، نيروي انساني، فني و… ارزيـابي و بـه اصـطلاحامكان سنجي شود. اين فرايند در جهت كسب اطمينان از قابليتهاي سازمان براي رسيدن به نتـايجدلخواه صورت ميگيرد، تا بتوان نسبت به انجام يك پروژه يا انجام نـدادن آن تصـميم گيـري كـرد.
واضح است كه هرچه سرمايه، مدت زمان، محدودة عملياتي و منابع لازم بـراي انجـام يـك پـروژهبيشتر باشد، به همان اندازه اتخاذ تصميم اهميت بيشـتري خواهـد يافـت و نيـاز بـه امكـان سـنجيبحراني تر خواهد بود، چون عوامل ريسك پروژه به شدت مخـاطره آميـز شـده و سـازمان در صـورتشكست پروژه بايستي بار مالي سنگيني را تحمل كند كه گاه منجر به انحلال آن سازمان مي شود.
با توجه به اينكه رقابتي بودن، كليد موفقيت سازمانهاي بزرگ و كوچك است (گانش و مهتا، 2010)، تكنولوژي و در اين مبحث ERP، نقش اصلي را در هر سازماني به عهـده دارد . معمـولاً هر بخشي از سازمان داراي نرم افزارها و برنامههاي واحدي است كه متناسـب بـا نيازهـاي آنـانساخته شده است و براساس نياز آن بخش كار ميكند، ولي ERP سعي در تركيب آنهـا و ايجـادنرم افزار يكپارچه اي دارد كه از يك بانك نرم افزاري واحد استفاده مي كند. در ايـن حالـت تمـاميبخشها و واحدهاي يك سازمان، به سهولت قادر به استفادة مشترك از اطلاعات بوده و ارتبـاطهر واحد با ديگري نيز به آساني برقرار خواهد شد. براي مثال دريافت يك سـف ارش از مشـتري رادر نظر بگيريد، معمولاً اين سفارش روي برگهاي ثبتشده و گردش خود را از بخشي بـه بخـشديگر در قسمتهـاي مختلـف سـازمان آغـاز مـي كنـد . هـر بخـش متناسـب بـا سيسـتم خـودكدگذاري هايي را انجام داده و پس از طي مراحلي، آن را به بخش ديگر ارجاع مـي كنـد . در ايـنسفر طولاني اجراي اين عمليات باعث تأخير و گمشدن سوابق و حتي برخي مواقع اشتباهاتي نيز مي شود. ضمن اينكه كسي به طور صحيح از وضعيت سفارش و مراحلي كه طي كرده است، آگـاهنيست؛ زيرا كه سيستم واحدي براي انجام امور بين بخشهـا وجـود نـدارد (پاپـاگئورجيو، 2009؛ محبت، 2010؛ تادينن، 2005). بنابراين به طور مثال براي بخش مالي، امكان دستيابي به سيستم انبار و ارسال كالا وجود نداشته و اطلاع از وضعيت حمل سفارش از اين طريق ميسـر نيسـت. در حاليكه ERP، سيستمهاي منفرد بخشهاي مالي، انبار، منابع انساني و توليد را كنار زده و آنها را با يك نرم افزار يكپارچة متحد جايگزين مي كند كـه بـه طـور كامـل وظـايف و نيازهـاي تمـاميبخش ها را كاملتر از سيستم قبلي برآورده مي كند. بسياري از فروشندگان سيستمهاي ERP بـهحد كافي انعطاف پذيرند تا بتوان بخشهايي از نرمافزارها را بدون خريد تمامي بستة نرم افزاري، از آنها خريداري و نصب كرد. براي مثال يك شركت توليدي قادر است از اجزاي نرم افزاري موجـودفقط بخشهاي توليد، مالي، انبار، فروش و تداركات را خريداري كند و يك شركت خدماتي فقـطاجزاي مالي و منابع انسـاني را مـورد اسـتفاده قـرار دهـد. در يـك جمـعبنـدي مـيتـوان گفـتسيستم هاي ERP، فقط حاصل اجتماع فرآيندها و وظايف مختلف سازماني در قالـب يـك بسـتة نرم افزار ي نيست، بلكه دست كم بايد داراي چند مشخصة كليدي باشد تا بتواند همچون يـك راهحل صحيح مطرح شود. اين ويژگيها عبارتند از (جعفري، عثمان، يونس و تنگ، 2006؛ احمدي، محمودي و جندقي، 2011؛ ويلپولا، 2008؛ يينگجي، 2005):
انعطافپذيري: سيسـتم هـاي ERP بايـد توانـايي پاسـخ بـه نيازهـاي متغ يـر سـازمانهـا وشركت هاي استفاده كننده را داشته باشند؛
ماژول مدار و باز: اين سيستمها بايد به گونهاي باشند كه هرجزئي از بستة نرم افزاري را بتوان بدون تأثير در رويههاي ديگر، در هر زماني تغيير داده، اضافه يا حذف كرد؛
فراگير بودن: سيستمهاي ERP بايد وظايف سازماني مختلفي را پشتيباني كنند و متناسب با طيف وسيعي از سازمان ها قابل استفاده باشند؛
فرا شركتي: اين سيستمها بايد به صورت آنلايـن بـه سـازمانهـاي ديگـر و سـاير شـركايتجاري، از جمله تأمين كنندگان و مشتريان نيز، متصل باشند؛
بهترين روشهاي موجود: مجموعهاي از بهترين رويههاي مورد اسـتفاده و تجربـه شـده درسرتاسر جهان بايد در اين نرم افزارها گردآوري شده باشد؛
شبيهسازي واقعيت؛
ساير ويژگيها: علاوه بر موارد كليدي مطرح شده، يكپارچگي بين ماژول ها براي صرفهجـوييدر زمان، كاهش كارها، حذف دوباره كاري و بهينهسازي منابع، محـيط كـاربر پسـند، شـاملمنوهاي زيبا، راهنماي آنلاين و رابط گرافيكي مناسب، انعطافپذيري در انطبـاق بـا قـوانينكشورها در زمينههاي مالي، مالياتي، فروش، صادرات و واردات، ايمنبودن در دسترسي افراد به سيستم و همچنين انتقال و تبادل اطلاعات و نامحدود بـودن در ثبـت اطلاعـات از نظـرحجم ركوردهاي اطلاعاتي را مي توان بيان كرد.
به طور كلي بايد گفت، اجراي موفقيتآميز يك پروژة ERP وظيفهاي مشـكل و پيچيـده اسـت؛ زيرا اين كار باعث ايجاد تغييرات وسيعي در سازمان مربوطه خواهد شد و سازمان براي دسـتيابي بـهمنافع مد نظر، به مديريت دقيق نياز خواهد داشت. در اين كار برخلاف سيستمهاي سـنتي، تمركـزاصلي و اوليه از تأكيد روي تجزيه و تحليل فنـي و برنامـهن ويسـي، بـه سـمت طراحـي فرآينـدهايكسب وكار و ساختاربندي نرم افزار با تمركز بر كسب وكار معطوف شده است. بنـابراين در انجـام آن، تعدادي از فاكتورهاي بحراني موفقيت دخالت دارند كه در ادامه به آنها پرداخته مي شود.
واژة فاكتورهاي حياتي موفقيت را اولين بار راكهارت در حوزة فناوري اطلاعات به كـار بـرد و در جنبههاي مختلفي مانند، مديريت پروژه، پيادهسازي سيستمهاي توليـدي، مهندسـي مجـدد وبه تازگي در بحث ERP استفاده شد. بر همين اساس در چند سال اخير، مطالعات زيادي در مـوردفاكتورهاي بحراني موفقيت در فرآيند پيادهسازي پروژههاي ERP انجـام شـده اسـت (گـانش ومهتــا، 2010؛ جعفــري و همكــاران 2006؛ احمــدي و همكــاران، 2011؛ مالــدونادو، 2009؛ پاپاگئورجيو، 2009؛ سوليوان، 2009؛ محبت، 2010؛ تادينن، 2005؛ ويلپولا، 2008؛ يينگجـي،2005) و… كه بيشترين موارد تكرار در اين فاكتورها بدين شرح است:
حمايت مديريت ارشد: تحقيقات نشان داده است حمايت مديريت ارشد، بـهويـژه در مراحـلاولية پروژه، از اهميت بالايي برخوردار است؛
شايستگي تيم پروژه: اين فاكتور يكي از عـواملي اسـت كـه ابتـدا در فهرسـت فاكتورهـايموفقيت بحراني (CSFs) به دست آمدة برخي از محققان رتبه بـالايي نداشـت ، ولـي پـس ازبررسي نظرات متخصصان و ادبيات پژوهش، مشخص شد كه اين عامل از نظـر اهميـت در بين بيست ودو عامل اصلي، در رتبة دوم قرار دارد؛
همكاري بين بخشها؛
اهداف و مقاصد مشخص و روشـن : دسـتيابي بـه يـك درك كامـل از اهـداف و مقاصـد وهمچنين راههاي دستيابي به ايـن اهـداف در اولـين مرحلـه از اجـراي هـر پـروژة فنـاوري اطلاعات، امري ضروري و پيشنياز شناخته شده است؛
مديريت پروژه؛
ارتباطات بين بخشي: اگر ارتباطات مناسب باشد، روحية همكاري بين بخـش هـاي مختلـفشكل خواهد گرفت و همين امر به موفقيت پروژه كمك خواهد كرد؛
قهرمان پروژه: موفقيت اين پروژهها به وجود يك سمبل و قهرمان كه بتواند وظايف اصلي و مهم، رهبري، تسهيل امور و ايجاد حس رضايت در كاربران را ايجـاد كنـد، بسـتگي زيـاديخواهد داشت؛
پشتيباني فروشنده؛
دقت در انتخاب بستة نرم افزاري: شركتها بايد معيارهايي را براي انتخاب اين نرم افزارها مد نظر قرار دهند كه به مهمترين آنها اشاره ميشود:
انطباق با نيازهاي سازماني؛
پشتيباني و پاسخگويي به نيازهاي خاص هر صنعت؛
وجود انعطافپذيري لازم در محيط كسب وكار و متغير امروزي؛
امكان يكپارچه سازي نرم افزار با ساير نرم افزارهاي موجود؛
فراهمبودن امكان پشتيباني براي پياد ه سازي نرم افزار؛
كامل بودن، با ثبات بودن و داشتن پشتيباني خوب از نرم افزار؛
وجود اسناد و پيش نيازهاي ضروري براي شروع پروژه؛
راهبردها و سياستهاي آيندة فروشندة نرم افزارها؛
مديريت تغيير: كمابيش نيمي از پروژههاي ناكام مانـدة ERP بـه ايـن دليـل شكسـتخوردهاند كه مديران آنها تلاش لازم براي اعمال مديريت تغيير صحيح و مناسب را در نظر نگرفتهاند. مقاومت در برابر تغيير، از دلايل اصلي شكست پروژههاست؛
آمــوزش: سيســتمهــاي ERP سيســتمهــاي پيچيــدهاي بــوده و نيازمنــد آمــوزش سخت گيرانه اي هستند؛
مستندسازي؛
مديريت انتظارات.
هنگام تعيين اين عوامل در تحقيقات داخلي با توجه به شرايط ايران، فاكتورهاي ديگري نيـزشناخته شدهاند. براي نمونه در پژوهش محمودي و احمدي دربارة فاكتورهاي موفقيت پياده سازي ERP در دستگاههاي دولتي ايران، فاكتورهايي چون، آشنايي فروشنده و پيـاده سـازي بـا قـوانينداخلي، رابطة سياسي مناسب بين كشور پيادهساز و توليدكنندة ERP با جمهوري اسلامي ايران و شباهت بازارهاي موجود توليدكننده و پيادهساز با بازار ايران نيز، فاكتورهايي بومي معرفي شدهاند.
مطالعات گسترده و عميق فرآيندهاي موجود قبل از توجه به ERP، يك ضـرورت اسـت كـه نقايص و كمبودهاي فرآيندهاي موجود را تعيين مي كنند. اين مطالعه، مهندسي مجدد فرآيندهاي كسبوكار ناميده ميشود (BPR). در BPR، هدف جايگزيني پروسههاي كسبوكـار موجـود بـايك جايگزين بسيار كاراتر هم براي مشتري و هم براي خود سازمان است (اوتينو، 2010).
پيشينة تجربي پژوهش
صارمي، موسيخاني و عابديني (1386) در پژوهش خود، بـه اسـتخراج و ارزيـابي شـاخصهـايمرتبط با آمادگي صنعت خودروسازي بـراي اجـراي سيسـتم هـاي برنامـهريـزي منـابع سـازمانپرداختند. آنها با استفاده از نظر خبرگان، هجده عامل را شناسايي كردند و از طريق پرسشنامه اين عوامل را مورد ارزيابي قرار دادند، سپس با استفاده از آزمون تحليل عاملي، اين عوامل را در پـنجفاكتور اصلي خلاصه كردند كه اين موارد شامل: عامل فرهنگي، توانمنديهـاي سـازمان، عامـلحمايتي، انگيزشي و زيرساخت هاي فناوري اطلاعات بودهاند.
آذر و جهانيان (1391)، در مقالهاي با عنوان استخراج چارچوبي مبتني بـر فهـم چند جنبـهاي، براي ارزيابي موفقيت سيستم برنامهريزي منابع سازمان، موفقيـتERP را براسـاس سـه عامـلرضايت كاربر، تحقق اهداف و رهايي، سنجيده اند. يافتههاي مـدل معـادلات سـاختاري حـاكي ازوجود نقش تبييني اين عوامل بر موفقيت سيسـتمERP بـوده اسـت. اخيـراً بهبـودي ، رحمـاني،انصاري و ميركاظمي (1391) نيز، در مطالعهاي بـا عنـوان شناسـايي عوامـل مـؤثر بـر انتخـابسيستمهاي ERP از ديدگاه خبرگان، با استفاده از روش تحليل عاملي اكتشافي، هفـت عامـل رادر زمينة ERP شناسايي كردند كه عبارتند از: مشخصات عمـومي، هزينـة پيـاده سـازي، قيمـت،فروشنده، قابليتهاي كاركردي نرم افزار، پيادهسازي و مديريت پروژه و قابليت كيفي نرمافزار.
ياسين (2009) در پژوهشي با هدف بررسي فاكتورهاي حياتي تأثيرگذار بر پيادهسازي ERP، به بررسي كاركردهايي از سيستم ميپردازد كه هنگام پيادهسازي تعريف شـدهانـد ، امـا در عمـلاستفاده نميشوند و به نوعي به شكست سيستم منجر شـده انـد. او دريافـت كـه عـواملي چـون ، رويكرد مديريت در پيادهسازي ERP، پـذيرش اسـتفادهكننـدگان، اعتمـاد، عـادتهـاي كـاري ونگرشهاي فرهنگي، تأثيرات مستقيم و غير مستقيمي روي استفاده از سيستم گذاشتهاند. در نظر محقق، از اساسيتـرين عوامـل شكسـت پيـاده سـازي، عـدم پـذيرش كامـل سيسـتم از سـوي استفاده كنندگان نهايي است، همچنين رويكرد پيادهسازي بيگـ بنگ براي ايـن سـازمانهـا درچنين محيطي، مناسب نيست.
گانش و مهتا (2010) با هدف تعيين فاكتورهاي حياتي براي موفقيـت پيـادهسـازيERP در شركتهاي كوچك و متوسـط (SMEs) هنـد، در گـزارش پايـاني خـود سـي فـاكتور حيـاتي راشناسايي و اولويتبندي كردند كه بينش و برنامة كسـبوكـار، تعهـد و حمايـت مـديريت ارشـد،قهرمان پروژه، سنجش متمركز عملكرد، پروسة مديريت تغيير، برنامة ارتباطـات مـؤثر، مـديريتريسك، ارزيابي قبل از پيادهسازي، مهندسي مجدد و پيكربندي نرم افزار سنجش بهبـود كيفيـت، بهترتيب از اولويتهاي يافت شده هستند. همچنين آنها اين سي فاكتور را در ده بخش دسته بندي كردند كه بهترتيب از بيشترين تأثير برخوردارند؛ پروسـه، سـازمان، تكنولـوژي، فروشـنده، منـابعانساني، استفادهكنندگان نهايي، عملكرد، كيفيت، استراتژي و پروژه.
اكانه و سلمانخان (2010) با هدف بررسي فاكتورهاي حياتي موفقيت در پيادهسازي ERP و تمركز بر مديريت تغيير و به كمك بررسـي پـژوهشهـاي پيشـين، تعـداد زيـادي از فاكتورهـا رااستخراج و آنها بر اساس سه ديدگاه افراد، پروسهها و چارچوب فناوري يا تكنولوژي، تقسيمبندي كردند. محققان از بررسي يافتههاي خود نتيجه گيري گرفتند كه مديريت تغيير، فاكتوري اساسـياست كه روي تعداد زيادي از فاكتورهاي حياتي بيان شده تأثير بسزايي داشته و بـراي اقنـاع ايـنفاكتورها، نياز مبرمي به مديريت تغيير مناسب در سازمان وجود دارد. يكي از مهـمتـرين تـأثيرات قابل رؤيت ناشي از پيادهسازي ERP، تغيير در قسـمتهـاي مختلـف سـازمان، ماننـد معمـاري،زيرساختها، مهارتها، اطلاعات، پروسهها و حتي ساختار سازماني است كه هر يك بر تعدادي از عوامل حياتي موفقيت اشاره دارند، پس مديريت تغيير ميتواند فاكتوري كليدي بـراي توجـه بـهبقية فاكتورها باشد.
مدل مفهومي پژوهش
با توجه به ادبيات و هدف پژوهش، از مدل عنكبوتي براي به تصوير كشيدن شاخصهاي مد نظر پژوهش استفاده خواهد شد. در اين مدل كه از پنج دايرة تودرتو استفاده شده اسـت، نـُ ه شـاخصمختلف از آمادگي سازمان در حوزة يادشده وجود دارد كه بر حسب نتـايج مشـخص خواهـد شـدسازمان در هر شاخص در چه سطحي قرار دارد، نقطهاي نمايشگر آن حالت خواهـد بـود و نقـاطمختلف به هم متصل ميشوند تا تاري تنيده شود؛ هرچه تار بزرگتر و متقـارن تـر باشـد، آمـادگيشركت براي پذيرش ERP بيشتر خواهد بود و برعكس. درواقع اين تار تلهاي براي شـكارERP محسوب ميشود.

شكل 1. مدل مفهومي پژوهش
با توجه به مباني نظري و موارد بيان شده، فرضية اصلي پژوهش بدين شرح تدوين شده است:
آيا شركت ملي پخش فـرآورده هـاي نفتـي منطقـة سـاري ، آمـادگي پيـاده سـازي و اسـتفادة موفقيتآميز از تواناييهاي فني سيستمهاي ERP را دارد؟ سؤال فرعي پژوهش نيز اين گونه مطرح شده است:
آيا شركت ملي پخش فـرآورده هـاي نفتـي منطقـة سـاري ، آمـادگي پيـاده سـازي و اسـتفادة موفقيت آميز از تواناييهاي فني سيستمهاي ERP را با توجه به شـاخص هـاي سـطح انگيزشـي،ميزان سرمايهگذاري، مهندسي فرآيندها، توان مهارتي ـ ادراكي، بستر فرهنگـي، بسـتر فنـاوري ، سازوكار پشتيباني، معماري و سنجههاي موفقيت را دارد؟ روششناسي پژوهش
جامعة آماري پژوهش حاضر را كاركنان شركت ملي پخش فرآوردههـاي نفتـي منطقـة سـاري واداره هاي تابعه، واقع در شهرستانهاي استان مازندران تشكيل ميدهند. شركت اصلي به صـورتمتمركز در ساري واقع شده است و در هر يك از شهرستانهاي استان، ادارهاي براي رسيدگي به امور شهرستان مطبوع وجود دارد و 185 نفر كارمند در آن خدمت ميكنند كه پرسشنامه در ميان آنها توزيع و پـس از پيگيـريهـاي فـراوان، 128 پرسشـنامة مناسـب تجزيـه و تحليـل آمـاريجمع آوري شد. پرسشنامهها كه برگرفته از ادبيات پـژوهش هسـتند، از 73 گويـه بـراي سـنجشسيستمهاي برنامهريزي منابع سازمان (ERP) تشكيل شدهاند كه از طيف ليكرت در محـدودة 1 تا 10، براي تعيين ميزان هر متغير بهره گرفته شده است.
براي تعيين روايي (اعتبار)، پرسشنامة مذكور ابتدا در اختيار 8 نفـر از اسـاتيد و خبرگـان قـرارگرفت، آنگاه پس از اخذ نظرات اصلاحي و تعديل مـوادي از آن هـا، در اختيـار 30 نفـر از اعضـاي جامعة آماري براي نمونة مقدماتي قرار گرفت و نظرات اصلاحي آنها نيز اخـذ و از مـرتبط بـودنسؤال ها با توجه به جامعة آماري مورد مطالعه، اطمينان حاصل شد. سپس پرسشنامة نهايي بـرايجمع آوري داده ها مورد استفاده قرار گرفت. شاخص GFI كه يكي از معيارهـاي سـنجش روايـياست (هاير، اندرسون، تاثام و بلك، 1998)، در اين پژوهش بيشتر از 90/0 به دست آمده است.
براي تعيين قابليت اعتماد (پايايي) ابزار اندازه گيري نيز، روشهاي مختلف و متعـددي وجـوددارد كه يكي از آنها سنجش سازگاري دروني آن است (كونكا، ليوپيس و تاري، 2004؛ پترسـون،1994). سازگاري دروني ابزار اندازه گيري، مي تواند با ضريب آلفـاي كرونبـاخ انـدازه گيـري شـود
(كرونباخ، 1951؛ چرچيل، 1979). به باور نونالي (1978)، پاياييهـاي مقيـاس سـنجش كمتـر از 6/0 ضعيف هستند، آلفاهاي حدود 7/0 پذيرفتني و حال آنكه آلفاهاي بـالاتر از 8/0 عـالي تلقـيمي شوند. يافتهها نشان مي دهند كه پايايي مقياس سنجش براي همـ ة متغيرهـا ي ايـن پـژوهش بيش 70/0 است.
براي تجزيه و تحليل داده ها از نسخة 16 نرم افزارSPSS و آزمونهاي T-Student و آزمون ميانگينها براي بررسي شاخصهها و اندازهگيري آنها در شركت مورد مطالعه استفاده شـده اسـت .
براي تبيين كليت و برازش مدل ارائهشده، از مدل معادلات ساختاري و نرم افزار LISREL بهـرهبرده شده است.
يافتههاي پژوهش آمار توصيفي
با نگاه به آمار مشاهده شده از جداول توصيفي بايد گفت كه در نمونة مورد مطالعه، از نظـر سـن25 درصد بين (30-20)، 45 درصد بين (40-30)، 28 درصد بين (50-40) و 2 درصـد بيشـتر از
50 سال شركت داشته اند و از نظـر جنسـيت 16 درصـد زن و 84 درصـد مـرد بـوده انـد . از نظـرتحصيلات 3 درصد مدرك ديپلم، 18 درصد مـدرك كـارداني ، 57 درصـد ليسـانس و 22 درصـد مدرك كارشناسي ارشد داشته اند.
مدل معادلات ساختاري
در مدل معادلات ساختاري، ارزيابي الگوي سنجش و اندازهگيري با اسـتفاده از تجزيـه و تحليـلعاملي، هماكتشافي (EFA) و هم تأييدي (CFA) بـه انجـام مـيرسـد . تحليـل مـدل معـادلاتساختاري را مي توان به كمك تحليل ساختاري كوواريانس يا روابط خطي ساختاري ليـزرل انجـام
داد. روش ليزرل، آميزه اي از دو تحليل ب ه نامهاي تحليل عـاملي تأييـدي (مـدل انـدازهگيـري ) و تحليل مسير (مدل ساختاري) است. براي برآورد مدل اندازهگيري، بهتر است روي تحليل عـامليتأييدي تمركز شود كه بخشي از الگوهاي اندازه گيري به شمار ميرود. ايـن الگـو در مـورد نحـوة سنجش متغيرهاي پنهان توسط متغيرهاي مشاهده شده بحث مي كند. در شكل 2 مدل معادلات ساختاري در حالت استاندارد و عدد معناداري ارائه شده است.

ضرا
ي
ب
T-Value

ضرا
ي
استاندارد

ب

ضرا

ي

ب

T-Value

ضرا



قیمت: تومان


پاسخ دهید