3-1- درک فرهنگ در نشانه‌شناسی فرهنگی:46
3-2- متن51
3-2-1- تارتو و تعریف متن:52
3-2-2- ویژگی های ساختاری متن از دید تارتو چگونه است؟53
3-2-3- تارتو چگونه متن فرهنگی را شناسایی کرده و آن را در بافتار فرهنگی مورد خوانش ‌قرار می‌دهد54
3-3- سپهر نشانه‌ای55
3-3-1- ریشه‌شناسی اصطلاح55
3-3-2- پیشینه نظری56
3-3-3- مرز سپهر نشانه‌ای57
3-3-3-1- ایجاد شخصیت نشانه‌ای58

3-3-3-2- مرز می تواند به عاملی برای ارتباط تبدیل شود58
3-3-3-3- مرز عامل شناسایی و جداسازی «خود» از «دیگری» است59
3-3-3-4- مرز می‌تواند در بیرون از خود آشوب و دنیای نانشانه بسازد60
3-3-3-5- بی‌نظمی نشانه‌ای61
3-4- تارتو و انسان‌شناسی فرهنگی61
3-5- تارتو وپساساخت‌گرایی64
3-6- نشانه‌شناسی فرهنگی و ترجمه67
3-7- ترجمه و مطالعات ترجمه70
3-8- خود و دیگری در نشانه‌شناسی فرهنگی74
3-9- ترجمه نمایشنامه به مثابه تئاتر بینافرهنگی77
فصل چهار: یافته‌ها و مطالعات آماری (تعامل و تقابل ترجمه در تئاتر پهلوی (1330-1300) با سپهر فرهنگی دوران)82
4-1-ارتباط بینافرهنگی تئاتر در ایران83
4-2- مرکز آفرینی فرهنگی در دوران رضا شاه(1320-1300)88
4-2-1- نخستین فرهنگستان ایران(1314-1320)92
4-2-2- سازمان پرورش افکار94
4-3- واگرایی فرهنگی در دوران محمدرضاشاه (1330-1320)97
4-4- تئاتر در دوران پهلوی اول (1320-1300)101
4-4-1- نمایشنامه‌های تاریخی102
4-4-2- نمایشنامه‌های اخلاقی/اجتماعی108
4-4-3- افزایش مجراهای ارتباطی در اجرا112
4-5- تئاتر دوران پهلوی دوم(1330-1320)114
4-5-1- تئاترهای اجتماعی118
4-5-2- تئاترهای تاریخی119
4-6- ترجمه فرهنگی برای تئاتر(1330-1300)120
4-6-1- ترجمه قواعد120
4-6-2- زبان و ترجمه فرهنگی122
4-7- اجراها و متون ترجمه شده125
4-7-1- ویلیام شکسپیر132
4-7-2- مولیر134
4-7-3- گوته و شیلر135
4-7-4- عزیز حاجی بگف136
فصل پنج: مطالعه موردی و نتیجه‌گیری137
5-1- مطالعه موردی: اصفهانی چلمن (رفیع حالتی-1301ه.ش.)138
5-2- مطالعه موردی: عبدالله(معزالدیوان فکری-1326 ه.ش.)145
5-3- سید علی نصر154
5-4- نتیجه‌گیری و پیشنهادها155
پی‌نوشت‌ها158
پی‌نوشت‌های فصل دوم158
پی‌نوشت‌های فصل سوم165
پی‌نوشت‌های فصل چهارم169
پی‌نوشت‌های فصل پنجم177
منابع179
پیوست 2-1189
پیوست 3-1190
پیوست 5-1191
پیوست 5-2192
نمایشنامه ارنانی (نوشته ویکتور هوگو)193
فهرست شکل‌ها
عنوان صفحه
شکل 3-1- این یک پیپ نیست!54
شکل 3-2- سیر تطور مکتب تارتو68
شکل 3-3- الگوی تعدیل شده روابط بینا فرهنگی(سجودی،1388،B،ص153)76
شکل 4-1- سپهر فرهنگی دوران رضاشاه 96
شکل 4-2- اشاعه فرهنگی در دوران رضاشاه96
شکل 4-3- انبساط سپهر فرهنگی 1325-1320101
شکل 4-4- انقباض سپهر فرهنگی 1330-1325101
شکل 4-5- روابط بینافرهنگی درزمانی و هم زمانی (سجودی،1388،ص160)103
شکل4-6- آثار ترجمه‌شده 1320-1300125

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

شکل 4-7- تفکیک درصدی آثار ترجمه‌شده نسبت به کل1320-1300126
شکل 4-8- آثار اجرا‌شده خارجی 1320-1300126
شکل 4-9- تفکیک درصدی آثار اجرا شده خارجی 1320-1300127
شکل 4-10- آثار ترجمه و چاپ‌شده خارجی1330-1320128
شکل4-11- تفکیک درصدی آثار ترجمه و چاپ‌شده نمایشنامه‌های خارجی 1330-1320129
شکل4-12- آمار آثار خارجی اجرا شده سال های 1330-1320129
شکل4-13- تفکیک درصدی آثار خارجی روی صحنه رفته 1330-1320130
شکل 4-14- آمار مترجمانی که بیشترین آثار ترجمه شده فاقد مشخصات را به خود اختصاص داده‌اند131
شکل4-15- تفکیک درصدی مترجمانی که آثار آنها فاقد مشخصات کامل است131
پیشگفتار
علوم انسانی و هنر در سالیان اخیر چنان پیوستگی با یکدیگر ایجاد کرده‌اند که نگریستن تک بعدی به هر یک از آن‌ها می‌تواند سبب شود تا درک کاملی از آن‌چه در جوامع مختلف فرهنگی رخ می‌دهد امکان‌پذیر نباشد. هنرهای هفت‌گانه در طول همین نگاه همواره دستاویز مناسبی برای جامعه‌شناسان، انسان‌شناسان، نشانه‌شناسان، روانکاوان و فیلسوفان بوده‌اند تا بتوانند قوانین نظری خود را به مدد آن با زبانی ساده‌ و رسا در اختیار مخاطبین قرار دهند.
اما معکوس این حرکت را نیز در هنرها می‌توان مورد بازخوانی قرار داد. یعنی پژوهشگران هم با سودجستن از نظریات اندیشمندان علوم انسانی در تحلیل متون خود به کشف زوایایی دست‌یافته‌اند که امروزه می‌تواند افق‌هایی گسترده‌تر از متونی که ای‌بسا در سال‌هایی بسیار دور تولید شده‌اند را در دسترس قرار دهند.
ایده نگارش پایان‌نامه حاضر نیز در راستای تاکید بر اهمیت این جریان شکل گرفت. محصور ماندن در دام نگاه و روشی خاص و تکرار آن در امر پژوهش جامعه‌ای تک آوایی را پدید می‌آورد که علاوه بر ایجاد بن‌بست علوم، سبب‌ساز تکرار انگاره‌هایی می‌شوند که بارها و بارها مورد بازخوانی قرار گرفته‌اند. در عوض دستاویز قرار دادن هر یک از علوم میان‌رشته‌ای دریچه‌ای تازه است تا این بن‌بست‌ها شکافته شده و راه‌هایی نوین در عرصه پژوهش گشوده شود.
اینجانب به‌عنوان نگارنده این پژوهش در طول سال‌های گذشته پس از تحصیل در مقطع کارشناسی رشته ادبیات انگلیسی، وقفه‌ای تقریبا طولانی را در امر تحصیل تجربه کرد.در طول همین سال‌ها به تجربه عملی نقدنویسی تخصصی در حوزه تئاتر و سینما پرداختم و پس از مدتی این عرصه یعنی جولانگاه نقد و تحلیل را در اکثر موارد خالی از دانش کافی دیدم. عرصه‌ای که خود نیز بخشی از آن محسوب می‌شدم. از همین روی تصمیم بر ادامه راه از منظر آکادمیک گرفته و برای کامل کردن دانسته‌هایم رشته ادبیات نمایشی را برگزیدم. اما بازهم در طول تحصیل دریافتم که تنها، دروس مشخص‌شده برای این رشته کارگشا به‌نظر نمی‌رسد و نیاز به مکمل‌هایی دارد تا آن را کامل کند. پس تمرکز خود را بر علوم میان رشته‌ای نهاده و به صورت خاص راه آموختن علم نشانه‌شناسی را در محضر اساتیدی همچون دکتر فرزان سجودی و دکتر امیرعلی نجومیان پی‌گرفتم. این حرکت با تجربه کلاس‌های درس اساتید محترم و فرهیخته رشته نمایش درهم آمیخت و مرا وا داشت تا برای انجام پژوهش نهایی این مقطع تحصیلی، موضوعی میان‌رشته‌ای را برگزینم.
موضوعات مختلفی با مشورت اساتید بزرگوار جناب آقای دکتر سعید اسدی و دکتر امیرعلی نجومیان مورد واکاوی قرار گرفت. از آن‌جمله ‌می‌توان به روایت و اخلاق در فیلمنامه‌های کریستف کیشلوفسکی یا روزمرگی در آثار چخوف اشاره کرد. در نهایت در گفت‌وگویی که با دکتر نجومیان پیش آمد بحث ترجمه فرهنگی مطرح شد. این موضوع را به تایید دکتر اسدی نیز رساندم و مراحل نخستین تحقیق برای یافتن دوره مشخص تاریخی به‌عنوان مورد مطالعه تئاتری مطرح شد. در این بحث‌ها دوره‌هایی هم‌چون فعالیت کارگاه نمایش و یا دوران پس از انقلاب به‌میان آمد و فعالیت نویسندگانی همچون محمد چرمشیر در بازخوانی‌هایی که انجام داده مورد توجه قرار گرفت. در نهایت پس از پژوهش‌های نخستین به متون رفیع حالتی،سید علی نصر و معزالدیوان فکری در مرکز اسناد مجموعه تئاتر شهر برخورد کردم. مجموعه‌ای ارزشمند که چندان مورد توجه قرار نگرفته بودند. با همکاری جواد تولمی مدیر این مرکز نمایشنامه‌ها را بازخوانی کرده و این نمایشنامه‌ها را به عنوان دوران قطعی انتخاب کردم و مسیر پژوهش مشخص شد. در این حین استاد بزرگوار دیگری -که حق بزرگ ایشان در آشنایی هم‌نسلان خود با مقوله نشانه‌شناسی را به دوش می‌کشیم-، یعنی دکتر فرزان سجودی به مجموعه پیوستند. ایشان پس از مطالعه پروپوزال نخستین روش مکتب تارتو در نشانه‌شناسی فرهنگی را پیشنهاد دادند که بسیار کارگشا بود و به این ترتیب روش علمی مورد نظر نیز شکل بست. دکتر سجودی خود در این راستا نظریاتی را در دومقاله مهم ارائه کرده بودند که در طول پژوهش بسیار کارآمد واقع شد. پس دکتر اسدی به‌عنوان استاد راهنما و دکتر سجودی در جایگاه استاد مشاور راهبری این پژوهش را برعهده گرفتند.
هریک از سه نمایشنامه نویسی که در کتابخانه تئاتر شهر آثار آن‌ها را یافته بودم به‌دلیل روح موجود در دوران خود آثار بسیاری از نمایشنامه‌های خارجی- بخصوص از زبان فرانسه- را به فارسی آداپته کرده بودند. اما منبع اصلی بسیاری از این ترجمه‌ها مشخص نبود و همین سبب شد تا در مرحله نخست سید علی نصر از دایره پژوهش حذف شود. از بین آثار معزالدیوان و حالتی نیز دو اثری که دسترسی به منبع نخستین ترجمه آن‌ها میسر بود انتخاب شد. پس از تعیین موضوع پژوهش نظری بحث پژوهش و نگارش نمایشنامه عملی پیش آمد و در این برهه استاد گرانقدر سرکار خانم اکرم قاسم‌پور به‌عنوان استاد راهنمای عملی در کنار این پژوهش قرار گرفتند. پس از بحث‌های طولانی و پیش کشیدن موضوعات مختلف قرار شد تا ترجمه تازه‌ای از نمایشنامه ارنانی نوشته ویکتورهوگو ارائه کنیم. نمایشنامه‌ای که یکی از موارد مطالعاتی پژوهش نظری نیز محسوب می‌شد. هدف نیز علاوه بر مقایسه ترجمه امروز و دیروز برای مخاطبین، آشنایی دانشجویان تئاتر با یکی از متون مهم دوران رمانتیک بود که تاکنون فرصت نشر در بازار ادبیات نمایشی را نداشته است. همزمان با فیش برداری‌های نخستین نظری، ابتدا کوشش شد تا متن معتبری از ترجمه ارنانی به زبان انگلیسی یافت شود که در نهایت ترجمه‌ای از لیندا آشر در سال 1961 میلادی به‌دست آمد و در کنار آن متن اصلی هوگو نیز تهیه شد. همزمان با نگارش پایان نامه نظری،دریافتم متن انگلیسی چندان قابل اعتماد نیست و به این ترتیب متن اصلی فرانسه را مورد توجه قرار دادم که طول کار را چند برابر کرد. اما با راهنمایی خوب استاد قاسم‌پور آن‌چه در نهایت آماده شد امروز پیش‌روی شماست.
در مقوله پژوهش نظری دکتر سجودی رئوس نظری را در قالب مقالات و کتاب‌هایی معرفی کرده و دکتر اسدی نیز خط و ربط این نظریه را با دوران تاریخی مورد مطالعه به خوبی مشخص کردند. بنابر آموزه‌های تارتو نیاز به سپهر فرهنگی بود که در حوزه نظریه و تعریف آن از فرهنگ جای گیرد. در اینجا بود که دریافتم بدون مطالعه ابتدایی و عمیق حوزه مطالعات فرهنگ،مطالعات فرهنگی و نشانه‌شناسی فرهنگی امکان درک تارتو میسر نیست و بنابراین همه‌چیز از پایه آغاز شد و حاصل بخشی از آن در پایان‌نامه منعکس شده‌است. بخش‌های عمده‌ای از آن نیز به دلیل حاشیه‌هایی که برای پژوهش ایجاد می‌کرد به صلاحدید اساتید محترم راهنما و مشاور حذف شد. در همین زمان بود که دریافتم نشانه‌شناسی فرهنگی ارتباط‌هایی نظری با انسان‌شناسی دارد و بازهم فرصت مناسبی بود تا درباره این انگاره نیز بیاموزم. دکتر ناصر فکوهی استاد انسان‌شناسی دانشگاه تهران در این زمینه مشاوره‌هایی ارائه دادند که به‌ یاری آمد و چندین صفحه در حدود آن شکل گرفت، اما چون در بحث نظری مسیر تحقیق تغییر کرد، این بخش را نیز از پایان‌نامه حذف کردیم. پس از آن باید حدود سپهر فرهنگی در تاریخ مورد بحث مشخص می‌شد. متاسفانه کتاب‌های تاریخ معاصری که به رشته تحریر درآمده‌اند به‌طور عمده کمتر به مقوله هنر پرداخته و بیشتر در حوزه سیاست مانده بودند. از همین روی کار تطبیق این کتاب‌ها با چند کتاب محدود در حوزه تاریخ تئاتر ایران آغاز شد و البته به گفته‌های هنرمندان در دوره‌های مختلف نیز رجوع شد. در این بررسی‌ها مشاهده شد در کنار هنر تئاتر که امری وارداتی به‌شمار می‌آمد، ادبیات در شاخه داستان کوتاه و رمان نیز دوشادوش این هنر به‌مثابه امری جدید جایگاهی بایسته تحقیق در نشانه‌شناسی فرهنگی دوران را به خود اختصاص می‌داد. این نگاه در دوران محمدرضاشاه با قدرت گرفتن حزب توده جایگاهی فراخ‌تر یافته و بسیاری از نام‌آشنایان عرصه ادبیات منثور حاصل این دوران محسوب می‌شوند.اصولا حزب توده به دلیل جنس نگرشی که در دوران مورد بحث داشت، توانست نویسندگان مختلفی را به‌سمت خود جلب کرده و حتی در حرکتی فراخ‌تر از آمران خود در روسیه، بتواند با بازگذاشتن عرصه آثاری را در ترجمه و تولید متن عرضه کند که ای‌بسا در خود روسیه با آن‌ها مخالفت می‌شد. پس این حوزه نیز با تکیه بر جزئیات هم‌راستا با تئاتر و اوضاع سیاسی مورد واکاوی قرار گرفت. در نهایت به دلیل حجم سنگین پایان‌نامه به پیشنهاد اساتید بخش ادبیات را نیز حذف کردیم تا هم از انسجام کل پژوهش کاسته نشود و هم‌اینکه در فرصتی دیگر بتوان به‌درستی حق مطلب را درباره ترجمه فرهنگی در ادبیات بیان داشت.
آن‌چه اکنون پیش‌روست نگاهی میان رشته‌ای به برهه‌ای از تاریخ هنر تئاتردر ایران است که پنجره نشانه‌شناسی فرهنگی به‌سمت آن گشوده شده‌است. پنجره‌ای که می‌تواند زوایایی تازه را نمایان سازد. این پژوهش حدود 16 ماه به طول انجامید و در شکل‌گیری آن می‌بایست از چند نام موثر قدردانی کنم. علاوه بر اساتید محترم راهنمای نظری و عملی و مشاور،ابتدا دکتر نجومیان برای ایده نخستین عنوان و دکتر فکوهی برای هم‌یاری در بخش انسان‌شناسی. جواد تولمی که بدون همکاری بی‌دریغ او امکان دسترسی به متون تاریخی امکان پذیر نبود. دکتر عماد میرمحمدی و آراز بارسقیان که در تهیه متن انگلیسی و فرانسه نمایشنامه ارنانی بنده را یاری رساندند.
در پایان باید اذعان داشت اگر قوتی در این پژوهش به‌نظر می‌رسد حاصل لطف اساتید راهنمای نظری و عملی و استاد مشاور گرانقدر است و اگر هم سستی در آن دیده می‌شود حاصل قلم این کمترین.
فصل یک
کلیات پژوهش
1-1- تعریف و بیان مسئله
تئاتر غربی در ایران عمر طولانی ندارد. اما همین هنر نوپا، از همان اوان ورود به کشور ایران در برخورد با جامعه چالش‌هایی متفاوت را برانگیخته است. این هنر به مثابه فعالتی زنده در هر برهه تاریخی شکلی متفاوت به خود گرفته و در دوره ای فعال و پرجوش و در زمانی دیگر خاموش و منزوی بوده است. همین پویایی نشان می‌دهد که تئاتر در وابستگی به عناصر دیگر اجتماعی خود را بازتعریف کرده و معنای مختص به خود را به دست می‌آورد. به گفته دیگر آنکه تئاتر را نمی‌توان جدا و یکه از دیگر پدیده‌های فرهنگی یک جامعه مورد بازشناسی قرار داد. پدیده‌های فرهنگی‌ای که در یک کنش و واکنش بر یکدیگر تاثیر گذارده و موجب پویایی یا سکون یکدیگر می‌شوند.
فرهنگ1 نیز خود مقوله‌ای است چند وجهی که نظریه‌پردازن در طول سالیانی که از عمر تولد این واژه می‌گذرد، کوشیده‌اند با ارائه تعاریفی گوناگون، ابعاد مختلف آن را برای مخاطبان خود روشن کنند. این تعاریف در هر دوره وجوهی از فرهنگ را مورد توجه قرار داده است، اما در هر دوره پس از مطالعاتی جدید، نظریه‌پردازان متوجه شده‌اند، هنوز ابعاد نامکشوفی از این واژه باقی مانده که برای دریافت آن تلاش‌هایی تازه نیاز است.
از همین روی این حرکت تکاملی تا امروز ادامه داشته و شاخه‌های مختلف علوم اجتماعی کوشیده‌اند، هر یک بنابه توان علمی بخشی از هویت فرهنگ را برای مردمان مشخص سازند. اما به راستی فرهنگ چیست؟ بازنمود آن در یک جامعه چگونه است؟ آیا رفتار مردمان یک جامعه فرهنگ را می‌سازد؟ آیا آثار هنری به فرهنگ شکل می‌دهند؟ آیا معماری،پوشاک، علایق اجتماعی و… فرهنگ است؟ آیا فرهنگ برآمده از سیاست است؟ تاثیر عناصر فرهنگی بر یکدیگر چگونه است؟ هرآنچه آمد هم می تواند فرهنگ قلمداد شود و هم خیر. نامکشوف بودن فرهنگ در طول این سال‌ها نشان داده، این واژه پیچیده تر از آن است که قصد کنیم تعریفی یک خطی و مشخص از آن ارائه دهیم.
از همین روی بوده که سیاستمداران، هنرمندان، جامعه شناسان و در نهایت فرهنگ شناسان کوشیده‌اند به تعریف این مهم دست یابند. اما در کنار دانشمندان مختلف رشته‌های گوناگون، نشانه شناسان هم در این بین سعی داشته‌اند تا تعریف خود را از پدیده فرهنگ ارائه نمایند. یوری لوتمان2 و هم اندیشانش در مکتب مسکو-تارتو3، بنیان‌های نخستین نشانه‌شناسی فرهنگی را بنا نهادند . حرکتی که بسیار سریع رشد کرد و در کشورهای دیگر ادامه یافت.از منظر نشانه‌شناسی فرهنگی، فرهنگ حاصل سازوکار یک دستگاه پیچیده نشانه‌ای است. نشانه‌هایی که درون سپهر نشانه‌ای4 خود ویژه هر جامعه تعریف شده و سازوکار می‌یابند. این سپهر نشانه‌ای کمک می‌کند تا فرهنگ معنا پیدا کند. از این رو که، هیچ فرهنگی به تنهایی قادر به بقا و تعریف خود نبوده و همواره به یک دیگری فرهنگی نیاز دارد، سپهر نشانه‌ای این قابلیت را ایجاد می‌کند تا این ارتباط میان فرهنگ خود5 و دیگری6 برقرار شود. اما این سپهر نشانه‌ای از چه عناصری تشکیل یافته است؟ نگاه او به بیرون از خود چگونه معنا می‌یابد؟آیا این سپهر، فضای بیرون خود را به مثابه فرهنگی دیگر در نظر می‌گیرد و یا آن را بدوی، وحشی و ناهمگون می‌پندارد؟ نشانه‌شناسی فرهنگی می‌کوشد تا به این سئوالات پاسخ دهد.
یکی از عناصری که می‌تواند درون سپهر نشانه‌ای هر کشوری تعریف شود، مجموعه هنرهای آن کشور است. هنری که از طریق متون عرضه شده و درون کلیت فرهنگ سازوکار می‌یابد. از سوی دیگر ، همان فرهنگ تعیین می‌کند کدام متون قابلیت ماندگاری دارد و کدام متون را می‌بایست طرد کرد. پس مشاهده می شود که رابطه متون و فرهنگ رابطه‌ای دوسویه است که در تعامل با یکدیگر نظم می‌یابد. یکی از هنرهایی نیز که در این راستا اهمیتی بایسته دارد، هنر تئاتر است. هنر تئاتر خود از رمزگان‌های مختلف تصویری، گفتاری تشکیل شده که می‌تواند به بازتاب فرهنگی یک جامعه یاری رساند.
1-2- ضرورت انجام پژوهش
تئاتر غربی در ایران با عمر کوتاه خود توانسته است،همنشینی‌هایی با تحولات فرهنگی داشته باشد. یعنی تعامل این هنر با دیگر نشانه‌های فرهنگی بسیار بارز بوده است. از سوی دیگر تئاتر غربی آن‌چنان که از نامش برمی‌آید عنصری است که از طریق ارتباط با فضای خارج از سپهر نشانه‌ای پدید آمده و سازوکار ترجمه در آن نقشی اساسی داشته است. این ترجمه از معماری سالن‌های تئاتری آغاز شده و تا نگارش نمایشنامه امتداد یافته است. در دوره‌هایی نیز این ترجمه نه از طریق دیگری فرهنگی که از توجه به درون فرهنگ خودی بوده است. این تعاملات روند حرکت تئاتر در ایران را پیچیده کرده است و می‌توان با اتکا به علوم میان رشته‌ای همچون نشانه‌شناسی فرهنگی، نوری تازه به زوایای تاریک این مسیر تابانیده و وجوه تازه‌ای از آن را مشخص کرد. این پژوهش در همین راستا سراغ برهه‌ای از تاریخ تئاتر ایران رفته که تاکنون کمتر مورد واکاوی قرار گرفته است. تئاتر ایران در دوران پهلوی نخست و پهلوی دوم تا سال 1330 ه.ش. که در برهه‌ای خفا و انزوا و در برهه‌ای دیگر آمیختگی با حرکات مردمی را تجربه کرده است. در این سال‌هاست که ترجمه از دیگری فرهنگی در قالب‌های گوناگون رونق می‌یابد و دیگری فرهنگی با نام از طریق تئاتر جای خود را در سپهر نشانه این مرزوبوم می‌گشاید. اما سازو کار ترجمه و توجه به دیگری فرهنگی در هر دوره از تاریخ ایران متفاوت بوده است. در دوره‌ای دیگری فرهنگی به مثابه یک نافرهنگ در نظر گرفته شده و در دوره ای به کعبه آمال بدل شده و ارتباط‌های گسترده با آن رقم زده می‌شود. برخی هنرمندان در جایگاه مترجمین فرهنگی در پی تبدیل دیگری به فرهنگ خودی هستند و برخی دیگر می‌کوشند در تعاملی دوجانبه به آمیختگی از فرهنگ خودی و دیگری دست یابند.
این پژوهش بر آن است تا چگونگی ترجمه فرهنگی از منظر نشانه‌شناسی فرهنگی را در نگاهی همزمانی و درزمانی مورد بررسی قرار داده و مشخص کند که سازوکار این فرایند در هنر تئاتر برهه تاریخی مورد بحث چگونه بوده است.
1-3- سئوالات و فرضیه‌ها
در این پژوهش کوشیده خواهد شد تا به این سئوالات پاسخ داده شود:
1- ویژگی ترجمههای فرهنگی دوران پهلوی (1330-1300) چیست؟
2- ترجمههای فرهنگی دوران پهلوی (1330-1300) در بازتاب فرهنگ خودی و فرهنگ دیگری چگونه بوده است؟
3- ترجمه‌های فرهنگی صورت گرفته در دوران پهلوی (1330-1300) تا چه اندازه بازنمونی فرهنگی از دوران خود بوده‌اند؟
4- ترجمههای فرهنگی دوران پهلوی (1330-1300) تا چه اندازه تحت تاثیر فرهنگ حکومتی و چه اندازه فرهنگ عمومی بوده است؟
فرضیه این پژوهش نیز بر این پایه بنا شده است :
1- فرهنگ دوره رضاشاه فرهنگی مرکز محور است و فرهنگ دوران محمدرضاشاه میل به محتوا محوری دارد.
2- فرهنگ مرکزمحور سازوکار ترجمه فرهنگی را محدود کرده و با توسل به عنصر طرد فرهنگی متون تولیدی را با رکود مواجه می کند.
3- میل در مرکز محوری متون دوران پهلوی اول و گرایش به حاشیه در متون پهلوی دوم نمودی عینی دارد.
4- سپهر فرهنگی دوران میزان جذب و طرد متون را در هر دوره معین می‌کند.
1-4- روش پژوهش
این پژوهش بر مبنای مطالعه و یافتههای کتابخانه ای صورت می‌گیرد. دراین راستا، در فصل دوم در بخش پیشینه پژوهش انگاره‌ها و تعاریف پایه‌ای فرهنگ ، مطالعات فرهنگ7 و مطالعات فرهنگی8 مورد بازخوانی قرار می‌گیرد. تعاریف فرهنگ از ابتدای تاریخ مطالعه این واژه، با مطالعه متون برتر به مثابه فرهنگ در انگلستان آغاز شده و به دیگر کشورها بسط می‌یابد. این حرکت در ادامه مسیر به مطالعات فرهنگی می‌رسد که نگاهی طبقاتی به فرهنگ می‌افکند و نشانه‌شناسی فرهنگی9 در نگاهی جامع‌تر کلیت رمزگان‌ها و متون را برای مطالعه خود بر می‌گزیند. در فصل سوم گذری بر پایه‌های نظری از جمله تعریف فرهنگ از نگاه نشانه‌شناسی فرهنگی، سپهر فرهنگی، ترجمه فرهنگی10 از منظر مسکو-تارتوصورت می‌گیرد و در نگاهی کوتاه این انگاره را در تئاتر بینافرهنگی که در آن ترجمه فرهنگی متون موردتوجه قرار می‌گیرد بررسی شده است.در فصل چهارم نیز بدنه پژوهش یعنی ترسیم سپهر نشانه‌ای دوران پهلوی اول و دهه نخست پهلوی دوم، بررسی ترجمه فرهنگی در زمانی و همزمانی در دوران رضاشاه، تئاتر و ترجمه فرهنگی و در نهایت دو نمایشنامه اصفهانی چلمن اثر رفیع حالتی و عبدالله نوشته معزالدیوان فکری به‌عنوان مطالعه موردی مورد توجه واقع می شود. در فرهنگ مرکز(بیان) محور دوران رضاشاه نقش مرکز پررنگ تر شده و رضاشاه با طرد دیگری سنتی مذهبی،در ترجمه‌ای در زمانی نوعی دیگری فرهنگی را در امتداد خودی آرمانی پدید می آورد بر همین اساس نمایشنامه‌های تاریخی و نگاه باستانی گرایی رواج می‌یابد. در دوران محمدرضاشاه با تجربه شکست پدر، توجه به حاشیه‌ها بیشتر شده و همین اجازه ظهور دیگری فرهنگی را مهیا می‌سازد که در این دوران با رشد و رونق نسبی متون مواجهیم. فصل نهایی نیز به نتیجه بحث اختصاص می یابد.
1-5- پیشینه پژوهش
پیشینه پژوهش این رساله را میتوان به دو دسته تقسیم کرد. پژوهشهایی که در حوزه نظریه ها انجام شده است و پژوهشهایی که در اجرای این نظریهها در دوران تاریخی مورد بحث قرارگرفته است. در میان پژوهش‌های نظری میتوان به دو مقاله «ارتباط بینفرهنگی:رویکردی نشانه شناختی» (1388) و «ارتباط بین‌فرهنگی: ترجمه و نقش آن در فرایندهای جذب و طرد»(1388) هر دو به قلم فرزان سجودی اشاره کرد. سجودی در این دو مقاله ابتدا فرهنگ را از زوایای مختلف تعریف کرده و در ادامه در مقاله نخست می‌کوشد زمینههای شکل گیری نشانههای فرهنگی را مشخص کند. وی فرهنگها را دستگاه‌های نظامهای نشانهای می‌داند که به رفتار فرهنگی انسان ارزش و معنا میدهند. سجودی در این مقاله به این نتیجه میرسد که فرهنگ‌ها در روابط بینافرهنگی شرکت میکنند اما معمولا از فرصتهای برابر برای حضور و بیان خود در این روابط برخوردار نیستند.این پژوهشگر در مقاله دوم خود به شکل مستقیم به فرهنگ خودی و دیگری استناد میکند و بعد از ارائه تعاریف ترجمه، میزان تاثیر پذیری فرهنگ خودی از دیگری را در حین ترجمه به بحث میگذارد.
پایان نامه کارشناسی ارشد گسست و پیوست فرهنگی در تئاتر ایران از پیشامشروطیت تا سال 1330 ه.ش. (بصیری،1390) نیز سعی دارد تا از منظر نشانه‌شناسی فرهنگی در بازه زمانی مشخص، گسست و پیوست های فرهنگی تئاتر ایران از جامعه را مورد بحث قرار دهد.
از دیگر پژوهشهای موجود در حیطه نظری میتوان به پژوهش مریم تیموری(1388) در پایان نامهای با عنوان تئاتر میان فرهنگی از نظریه تا اجرا اشاره کرد. وی تلاش کرده پس از تبیین نظریههای نظریه پردازان تئاتر میانفرهنگی به کارکرد آنها در چند عنوان مشهور از این‌گونه نمایش ها از جمله آثار پیتر بروک11 بپردازد. این پایان‌نامه از حیث نظریه پردازی تئاتر میانفرهنگی در جهان اثری قابل توجه است. پژوهشگر، تئاتر میان‌فرهنگی را به سه حوزه جداگانه تئاتر چندفرهنگی12 ، تئاتر پسا استعماری13 و تئاتر بینافرهنگی14 تقسیم کرده است و در ادامه با تکیه بر نظریات ماروین کارلسون15، اریکا فیشر لیشت16 و پاتریک پاویس17 تفاوت هریک از این نظریهها و کارکرد آنها در عرصه تئاتر میانفرهنگی را به بحث گذارده است.
در زمینه اقتباس نیز چند عنوان در دانشگاههای مختلف به ثبت رسیده است که از ان میان میتوان به پایان نامه مهرداد خزیمه(1384) با عنوان جستاری در اقتباس و نمایشی سازی( داستان) در سینما و تلویزیون اشاره کرد. خزیمه در این پژوهش به چگونگی ترجمان فرهنگی و اجتماعی روایت در یک اثر ادبی و تبدیل نشانگان نوشتاری به نشانگان دیداری و نمایشی میپردازد.
بهاره برهانی (1384) نیز در پایان نامه ای با عنوان اقتباس ضمن تعریف اقتباس ، تاریخچه مختصری از اقتباس در تئاتر ایران ارائه داده و به طور گذرا به اقتباسهایی که از مولیر در تئاتر ایران صورت گرفته میپردازد.
فرود عوض پور(1388) نیز در پایان نامهای دیگر با عنوان بررسی و تحلیل شاخصه های فرهنگی در تطبیق دو اثر اقتباسی از نمایشنامه مکبث، به دو فیلم مکبث18 رومن پولانسکی19 و سریر خون20 آکیرا کوروساوا21 پرداخته و سعی کرده زمینههای فرهنگی نگاه هر یک از کارگردان ها را در مواجهه با مکبث شکسپیر به بحث بنشیند که در حد اشاره به کلیات باقی مانده و نشانی از مباحث نظری ترجمه فرهنگی در آن دیده نمیشود.
اما در حوزه مطالعه تاریخی ترجمه فرهنگی در در تئاتر دوران پهلوی(1330-1300) پژوهش‌های زیادی صورت نگرفته و هر آنچه آمده در حد اشاره و عبور از کلیات باقی مانده است.
از این میان میتوان به رساله دکتری ناصر آقایی(1387) با عنوان مسائل توسعه تئاتر غربی در ایران (1357-1257) اشاره کرد. این رساله در یکی از فصول خود به گذری بر نمایشنامههای ترجمهای دوران پهلوی اول میپردازد . ناهید جهازی(1384) نیز در پایان نامه ادبیات نمایشی در عصر پهلوی اول(1320-1299) به مرور زندگینامه و خلاصه آثار نمایشنامه‌نویسان این دوران میپردازد . البته در بخش دیگری از این پایان‌نامه تاثیرات ناسیونالیسم، باستان گرایی و تجدد در ادبیات نمایشی این دوران نیز مورد اشاره قرار میگیرد که در یک محور کلی میتواند یکی از زیر شاخه های بحث مطالعات فرهنگی تئاتر دوران پهلوی محسوب شود.
فصل دو
بررسی ادبیات نظری پژوهش
2-1- کلیات و مفاهیم فرهنگ
فرهنگ یکی از پیچیده‌ترین اصطلاحات در علوم انسانی است؛اما تعریف و شناخت واژه فرهنگ با رجوع به منابع ریشه‌شناختی آن چندان دشوار به‌نظر نمی‌رسد. بین اکثر واژه پژوهان در مورد ریشه آن در زبان فارسی و لاتین اشتراک نظر وجود دارد، ولی زمانی‌که این واژه از کارکرد معمول خود خارج و به یک اصطلاح علمی بدل می‌شود، هر تفسیری می‌تواند به مثابه تعریفی مستقل از آن عمل نماید. از همین روی پژوهشگران علوم انسانی در رساله‌های خود کوشیده‌اند معنای درک پذیری را از اصطلاح فرهنگ ارائه دهند.
برای مطالعه پیرامون واژه و اصطلاح فرهنگ چند روش متمایز از یکدیگر پیشنهاد شده است: 1- جمع آوری همه تعاریفی که از فرهنگ صورت گرفته است. 2- طبقه بندی تعاریفی که از فرهنگ وجود دارد بر مبنای پیدایش تاریخی آنها. 3- طبقه بندی تعاریف بر اساس حوزه‌ها، نظریه ها و مکتب‌های مطرح شده. 4- طبقه‌بندی تعاریف بر پایه رشته‌های علمی از قبیل مردم شناسی، جامعه شناسی و…. 5- مطالعه نظری و عملی بنیان های اجتماعی و دست یابی به تعاریف تازه. ]1[
مهری بهار در پژوهشی که در باب مطالعات فرهنگی انجام داده روش سوم را برگزیده و در نقد روش دوم نوشته است که:” در صورت انتخاب روش دوم، بحث از فرهنگ در درون سنت‌های جامعه شناختی مطرح خواهد شد و در نهایت مطالعات‌فرهنگی، رشته‌ای در درون جامعه شناسی خواهد بود”(بهار،1389،ص 29).
اماریموند ویلیامز22 جامعه‌شناسی فرهنگ را رشته‌ای درون جامعه‌شناسی نمی‌داند و دو محدوده مطالعاتی جداگانه را برای آن در نظر می‌گیرد. یکی از آنها، اندیشه اجتماعی به طورعام و جامعه‌شناسی به‌طور خاص و در سوی دیگر مطالعه در محدوده تاریخ فرهنگی و تحلیل فرهنگی را مورد توجه قرار می‌دهد. او عقیده دارد هم می‌توان اصطلاح را به شیوه‌های مطالعه علوم جامعه شناسانه محدود کرد و هم اینکه اجازه داد تا با جامعیت به همگرایی نسبت به علوم دیگر دست یابد.]2[
مطالعه تاریخی یک اصطلاح – در اینجا فرهنگ- می‌تواند بستری به شمار‌آید تا بر جامعیت آن افزوده و مطالعات بینا نظریه‌ای حول آن واژه بیشتر خود را نمایان کند.این تفکر که یک اصطلاح علمی در هر دوره از تاریخ چه ارتباطی با علوم دیگر داشته‌است می تواند ماهیت جامع آن را مشخص تر جلوه دهد.
منظور از مطالعه جامع تاریخی اصطلاح ،خوانش واژه و اصطلاح،تنها بر اساس انگاره‌های رشته دانشگاهی جامعه‌شناسی نیست ؛بلکه مقصود مطالعه تاریخی است که روند تطور اصطلاح و ارتباط‌های علمی آن را تشکیل می‌دهد،زیرا آن‌گونه که اندیشمندان مطالعات فرهنگی در مرکز بیرمنگام اعتقاد داشتند، مطالعات فرهنگی اصولا یک علم میان رشته ای است. بنابراین روش ما پژوهش پیش‌رو نیز مطالعه جامعه‌شناسی تاریخی واژه فرهنگ به علاوه روشی است که بهار نیز در تحقیق خود پیش گرفته است.
این روش امکانی را پدید می‌آورد که در برخی موارد بتوانیم متناسب با موضوع و مورد مطالعاتی پیش رو – در اینجا نشانه‌شناسی فرهنگی ترجمه در ادبیات‌نمایشی- بخش‌های زاید را حذف و بخش های مورد نیاز را پررنگ کنیم. از سوی دیگر مرور تاریخی سبب انسجام در موضوع مطالعه شده و باعث می شود افکار با گسست روبه‌رو نشود.
2-1-1- واژه فرهنگ در زبان فارسی و لاتین
فرهنگ(= فرهنج) در لغتنامه دهخدا به معنی عقل و خرد،آموزش و پرورش،تعلیم و تربیت و امور مربوط به مدارس و آموزشگاه‌هاست. در بخشی دیگر از این لغتنامه، برای این واژه،معنای شاخ درختی را نیز آورده اند که آن را جایی در خاک می‌خوابانند و این درخت در جایی دیگر سر بر می‌آورد. کاریز آب را نیز فرهنگ گفته‌اند.
واژه فرهنگ در صورت پهلوی خود به صورت فرَهَنگ23 نگاشته می‌شود. خود این واژه از پیشوند فر- به معنای پیش و ریشه باستانی ثنگ24 به معنای کشیدن تشکیل شده‌است. این واژه در یکی از برابر نهادهای لاتین خود نیز به دو عبارت Educate وEdure بر می‌خوریم که هر دو به معنای کشیدن و تعلیم و تربیت هستند.
در ارتباط با فرهنگ می‌توان واژه هایی همچون هنگ به معنای قصد و آهنگ،هنجیدن ، هیختن و انجیدن به معنای بیرون کشیدن و درآوردن را هم ریشه با فرهنگ در نظرگرفت. با همین ریشه و با اضافه کرده فر، فرهختن و فرهیختن و فرهنجیدن پدید می آید که جملگی معنای تربیت کردن، ادب آموختن، تادیب کردن را بیان می‌کنند. در لغتنامه صحاح الفرس که کهن ترین لغتنامه پارسی است، فرهنگ را ادب خوانده‌اند. در شرفنامه منیری فرهنگ، ادب، دانش و بزرگی است و در معیار جمالی فرهنج(فرهنگ) عقل و ادب آمده است. ]3[
واژه فرهنگ در نظم و نثر فارسی نیز چندین بار تکرار شده‌است. متون خسروقبادان و ریدک، خویشکاری ریدکان، کارنامه اردشیر بابکان، دینکرد، تاریخ بلعمی،قابوس نامه،سلجوق نامه ظهیری،سندباد نامه،تاریخ بیهقی،تاریخ طبرستان،جاودان نامه،رسائل اخوان الصفا و همچنین در ابیاتی از فردوسی، سعدی، مولوی و فخرالدین اسعد گرگانی به فراخورفرهنگ را به معنای تعلیم و تربیت مورد استفاده قرار داده‌اند.
در این آثار، فرهنگ کنش و گفتاری از جامعه را به نمایش می‌گذارد که مخصوص نخبگان است. بنابراین می‌توان بخشی از بازنمود فرهنگ در ادبیات کهن پارسی را با تمییزی که هنرمند میان کنش و گفتار مردم عادی جامعه و دیگران قائل بوده جست‌وجو کرد. در این آثار علاوه بر وجه هنری می‌توان بازخوانی اجتماعی را نیز مد نظر قرار داد. بازخوانی که در آن وجوه تمایز افراد دارای فرهنگ از افراد عامی جدا می‌شود.
واژه فرهنگ در زبان فارسی سرگذشتی قابل مطالعه دارد. این واژه ابتدا در زبان فارسی دری یافت شده است و در این زبان پیشینه‌ای دیرینه دارد، اما از سده هفتم هجری به بعد با گسترش زبان عربی، واژه فرهنگ جای خود را به معادل‌هایی عربی می دهد.این جریان تا سال 1017 هجری قمری ادامه دارد که میرجمال‌الدین حسین بن فخرالدین حسن انجوی شیرازی در هند کتاب لغتی به نام جهانگیر گورکانی می‌نویسد و آن را فرهنگ جهانگیری می‌نامد و دوباره واژه فرهنگ در زبان فارسی راه می‌گشاید.]4[
اما در زبان انگلیسی – به طور عام- فرهنگ برابر نهاد عبارت Culture است. بنابه توضیح واژهنامه ریشه‌شناسی کلمات25، ریشه این کلمه به واژه لاتین cultura بازمی‌گردد که این کلمه نیز به واژه colere وابسته است. cultura و colereبنابر توضیح واژه نامه آکسفورد معنی کشاورزی و پرورش دادن را به ذهن متبادر می‌کند.این واژه در زبان فرانسه نیز به معنای مراقبت کردن از مزارع و دام‌ها بوده و در پایان قرن هجدهم نیز برای نامیدن قطعه ای از زمین زیرکشت به کار می‌رفته است.]5[ البته این واژه لغات هم ریشه دیگری نیز دارد که معنی اکثر آنها در محدوده کشاورزی و پرورش دادن تعریف می‌شود. به عنوان نمونه یکی از واژه‌های هم ریشه‌ای را که می‌توان برای Culture در نظر گرفت، واژه Coulter است که معنی تیغه گاو آهن می‌دهد. جدا از پرورش می‌توان معناهایی همچون سکنا، نیایش و محافظت را نیز برای این عبارت مورد بازخوانی قرار داد.سکنی در حکم یکی از این معانی ریشه خود را از واژه Colonus می‌گیرد که بعد‌ها به واژه استعمار گرایید.Colere از همخانوادگی با واژه Cultus در لاتین به واژه کیش(Cult) نیز می‌گراید. ]6[
واژه Culture به تدریج با پیشرفت علوم انسانی از ماهیت واژگانی خود خارج شده و شکلی اصطلاحی به خود می‌گیرد. اصطلاحی که ابتدا در مطالعات فرهنگو بعدها در مطالعات فرهنگی مورد استفاده قرار گرفته است.
اندیشمندان نیز در اصطلاح شناسی Culture گاه نظریاتی نزدیک به هم و گاه بسیار دور از هم داشته‌اند. این نظریات در طول تاریخ مطالعه این اصطلاح بارها مورد واکاوی و دگرگونی قرار گرفته است. اصطلاح فرهنگ یا Culture را در انگاره‌ای عام این‌گونه می‌توان تعریف کرد:
” …الگوهایی از شناخت بشری را در بر می‌گیرد که به باورهای مرسوم،صورت بندی‌های اجتماعی، و ویژگی‌های نژادی،دینی یا گروهی دلالت دارند. افزون بر این، فرهنگ به نوعی رابطه یا نزدیکی با علوم انسانی،هنرهای زیبا و دیگر فعالیت‌های علمی و فکری نیز دلالت می‌کند و در ارتباط با افراد خاص،اغلب مترادف آداب دانی نیز هست…..”(مکاریک،1388،ص224)
البته مکاریک خود در انتهای تعریف می‌گوید که هیچ کلیت و عمومیتی را نمی‌توان برای این اصطلاح در نظر گرفت و باید مصداق‌های جزئی تر آن را در تعریف مورد بازشناسی قرار داد.
نخستین تعریف از اصطلاح فرهنگ را ادوارد بارنت تایلور26 انسان‌شناس انگلیسی در سال 1871 ارائه کرده است:” فرهنگ یا تمدن، در گسترده‌ترین معنای مردم شناختی خود، آن کل پیچیده‌ای است که شناخت ها،باورها، هنر، اخلاق،حقوق،آداب و رسوم و دیگر توانایی‌ها یا عاداتی را که به وسیله انسان، به عنوان عضو جامعه کسب می‌گردد، شامل می شود.”(تیلور به نقل از کوش،1389،ص27)
این درحالیست که ماتیو آرنولد27 نیز تقریبا مترادف با زمان تیلور، در کتاب فرهنگ و آنارشی28 در سال 1869 تعریف خود را از فرهنگ ارائه کرده است:” ]فرهنگ[ جست‌وجوی کمال مطلق، به یاری گرفتن بهترین اندیشیده‌ها و گفته‌ها در باب مطالبی که بیشترین ارتباط را با ما دارد…”(آرنولد به نقل از جانسون،1388،ص12)
آرنولد و تایلور از دو مکتب جداگانه مطالعاتی به شمار می‌آیند. آرنولد یک ملی گرای بریتانیایی است که مطالعاتش ریشه در ادبیات دارد و تایلور انسان‌شناسی که سعی دارد از روش‌های پیشنهادی انسان شناسانه به تعریف فرهنگ دست پیدا کند. تعریف تایلور سبب شد تا عده‌ای همچون ماتیو آرنولد در مقابل تعریف وی فرهنگ را بیشتر به نحوه سامان دهی زندگی مربوط بدانند تا به مجموعه عناصر تاریخی – اجتماعی که در ساختن فرهنگ مهم هستند. ]7[
در سال 1952، آلفرد کلوبر29 و کلاید کلاکهون30 در کتابی به‌عنوان فرهنگ:مروری انتقادی بر مفاهیم و تعاریف31 ، 164 تعریف از فرهنگ را گردآوری کرده اند.
این تعاریف به دسته های الف)وصفگرانه، ب)تاریخی، پ) هنجاری، ت) روان شناختی، ث)ساختاری و ج)پیدایش شناختی تقسیم می شوند. ]8[
با بررسی تعاریفی که کلوبر وکلاکهون تا سال 1952 از اصطلاح فرهنگ ارائه کرده اند]9[ دو نکته را می‌توان از آن استنباط کرد: 1- ابتدا اینکه برخی از پیکان‌های توجه در این تعاریف به سمت اندیشه انسان‌ها و یا بازنمودهای معنوی (همچون آثار هنری) به عنوان مبنای تفکرات پیرامون فرهنگ بوده است و 2- برخی دیگر، اشیاء و ابزارهای ساخت دست بشر را نیز به عنوان بازنمودی برای فرهنگ درنظرگرفته‌اند.

دسته بندی : پایان نامه ارشد

پاسخ دهید