از قرن بیستم گرافیک خود را متمایز از سایر بخش های هنر تجسمی نمود. در بهبوهه رشد صنعت و تکنولوژی، دولت ها به فکر افزایش دامنه نفوذ خود بودند و صنایع مختلف هم به عنوان بازویی قدرتمند در ید سیاست مداران و اعیان به شمار می رفتند. گرچه این کشمکش های اقتصادی در دنیای سرمایه داری با وقوع جنگ جهانی اول کند شد و درحوزه های سیاسی و ایدئولوژیک حلول پیدا کرد، اما از تاثیر گرافیک به عنوان ابزاری قوی در جهت نیل به این اهداف کم نشد. این رشته به عنوان تخصصی که دارای دو بعد هنری و تبلیغی بود توانست به سرعت جای خود را پیدا کند. تاسیس مدرسه هنر و معماری باوهاوس روحی نو به این رشته دمید.
2-2عناصر بصری
1-2-2نقطه
نقطه ساده ترین و تجزیه ناپذیرترین عنصر در ارتباط بصری است. طبیعی ترین و معمول ترین شکلی که می توان برای نقطه قائل شد گرد بودن است. ( داندیس.دونیس، مبادی سواد بصری، چاپ هفتم ، ص 70)
در هنر تجسمی وقتی از نقطه نام برده می‌شود،‌ منظور چیزی است که دارای رنگ، تیرگی یا روشنی، اندازه و گاهی جرم باشد و در عین حال ملموس و قابل دیدن است. از این نظر در ظاهر تشابهی میان این مفهوم از نقطه با آنچه که در ریاضیات به نقطه گفته می‌شود، وجود ندارد، زیرا در ریاضیات نقطه موضوعی ذهنی است که در فضا یا بر صفحه متصور است، بدون اینکه قابل دیدن و لمس شدن باشد. اما این مفهوم ذهنی وقتی بخواهند نشان داده شود با استفاده از یک ابزار اثرگذار مشخص می‌شود که در این صورت تبدیل به یک نقطه بصری خواهد شد. مثل نشان دادن مرکز یک دایره، یا محل تقاطع دو پاره خط. نقطه‌ی تجسمی ممکن است به وسیله یک ابزار اثر گذار به وجود آید مثل اثر یک مداد یا قلم مو یا فشار و ضربه‌ی چیزی سخت به روی یک سطح یا مثل یک لکه روشن برسطح تیره وبالعکس. شکل 2-2
نقطه انواع مخلتف همچون گرد، سه گوش، چهار گوش، چند ضلعی و … دارد. نکته دیگر درباره نقطه نسبی بودن آن است. بدین معنا که یک دایره کوچک در یک کادر بزرگ نقطه محسوب می‌شود ولی همان دایره وقتی در یک کادر متناسب و محاط با خودش قرار گیرد به «سطح» تبدیل می‌شود. اگر تعداد نقاط در کنار یکدیگر زیاد باشد و با فواصل مختلف از هم درون یک کادر قرار بگیرند قابلیت تبدیل شدن به تصویر را دارند ( همان ، ص 72) . همچنین اگر جرم آنها نیز با یکدیگر متفائت باشد با چینش خاص می توان به یک تصویر بصری دست پیدا کرد. شکل1-2
شکل1-2: تجسم نقطه در طبیعت
شکل2-2 تصویر ساخته شده از نقاط با جرم های مختلف
2-2-2 خط:
اگر نقطه در یکی از جهات (طول، عرض و یا ارتفاع) حرکت کند خط را تشکیل می دهد.
در هنرهای بصری خط به خاطر ماهیت خاصش، دارای توان و انرژی بسیار است.( همان ص 73)
در زندگی روزمره و طبیعت خط حضور چشمگیری دارد. به تعبیر دیگر ما به طور روزمره با خط و جلوه‌های گوناگون آن زندگی می‌کنیم. در این زمینه می‌توان مثال‌های متفاوتی ذکر کرد؛ نقوش خطی روی لباس‌ها و روی فرش زیر پایمان، ردیف صندلی‌ها درسالن امتحانات، خطوط آجرهای چیده شده و در امتداد هم دیواره‌ها و …. تنوع مثال‌ها و نمونه‌ها به خودی خود نشان می دهد که منظور از خط تجسمی، معنایی نسبی از خط است و آن نشان دادن یک حرکت ممتد و پیوسته بر سطح یا در فضاست. شکل 3-2 مثلاً یک قطار در حال حرکت از فاصله‌ای دور به صورت یک خط ممتد دیده می‌شود. در حالی که وقتی با قطار مسافرت می کنیم و در داخل آن هستیم دیگر این برداشت بصری را نداریم. بنابراین تشخیص و تجسم خط بصری مشروط است به این که در چه وسعتی، با چه فاصله‌ای و از کدام زاویه دید عناصر بصری را در یک ترکیب تجسسی قرار دهیم. خط در هنر مهم ترین عنصر طراحی است ، این عنصر در هنر و طراحی رمز و نشانه نیست که به جای چیز دیگری قرار گرفته باشد ، بلکه خود مستقیماً حاوی اطلاعات بصری لازم درباره ی پدیده ی مورد نظر است ، که هرگونه عناصر بصری غیر لازم را از آن جدا کرده و به صورت ساده و روشن تر آشکار می کند. ( همان ، ص 74)
خط که از امتداد نقطه ها در یک جهت حاصل می‌شود انواع گوناگونی دارد:
خط «مستقیم» که عمودی یا افقی است. خط عمودی مملو از انرژی بصری است در عوض خط افقی ساکن است و تداعی کننده سکوت، رکود و خاموشی.
خط «اریب» نوع دیگری است که نامتعادل است و چشمان مخاطب هر لحظه انتظار دارد که سقوط کند یا به اوج برسد. خط «شکسته» پرتحرک است و پر انرژی. همانگونه که دستان ما از لمس کردن تیغه چاقو یا اره احساس درد و انزجار می‌کنند چشمان ما هم از دیدن خطوط شکسته احساس درد و خستگی پیدا می کنند.
شکل3-2 تجسم خط در طبیعت
3-2-2 شکل
هر گاه نقاط هم در جهت طول و هم در جهت عرض شروع به حرکت کنند در نتیجه حرکت آنها سطح پدید می‌آید. در هنر گاهی به آن سطح نیز می گویند. سه شکل اصلی وجود دارد، مربع – دایره – مثلث ( حسینی راد، عبدالمجید ، مبانی هنرهای تجسمی، تهران ، 1388، ص 31-29)
1-3-2-2دایره:
شکل کاملی است که حرکت جاودانه و مداومی را نشان می‌دهد. چرخش و حرکت مدام اجزاء یک ماشین در صنعت تکرار و حرکت به صورت مستمر در طبیعت مثل آمد و شد فصل‌ها، آمدن شب و روز، هفته‌ها، ماه‌ها و سال‌ها که به عنوان گردش روزگار از آن نام برده می‌شود، آسمان بلند که شعرا به آن دایره مینایی می‌گویند همه و همه نشان دهنده‌ی تناسبی است که میان شکل دایره و اشکال متنوع حیات و طبیعت وجود دارد. (همان ص 30)
دایره نماد نرمی، لطافت، سیالیت، تکرار، درون گرایی، آرامش روحانی و آسمانی، پاکی و صمیمت و آن جهانی بودن به شمار می‌آید.
2-3-2-2مربع:
یکی دیگر از شکل‌های پایه و ساده‌ی هندسی است که از چهار ضلع و چهار زاویه مساوی ساخته می‌شود از تغییرات زاویه‌ها و ضلع‌های مربع، اشکال چهار گوش متنوعی بوجود می‌آید. مربع برخلاف دایره نماد صلابت ، استحکام وسکون است. این شکل مظهر قدرت زمین و مادی و در عین حال از زیباترین اشکال هندسی است.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

3-3-2-2مثلث :
شکلی ست که از سه ضلع ساخته شده است. مثلث متساوی الاضلاع نیز دارای سه ضلع و سه زاویه‌ مساوی است. هنگامی که این شکل بر سطح قاعده‌اش قرار بگیرد پایدارترین شکل هندسی است و مثل کوه استوار به نظر می‌رسد. اما چنانچه بر یکی از رأس‌های خود قرار بگیرد حالتی کاملاً ناپایدار و متزلزل دارد. مثلث به واسطه‌ی زوایای تندی که دارد سطی مهاجم وشکلی ستیزنده به نظر می‌رسدکه همواره در حال تحول و پویای است.(همان ص31)
از تکرار و ترکیب شکل های مثلث، مربع و دایره می‌توان سطح‌های متعدد منظم و غیرمنظمی بدست آورد همچنان که اگر اشکال پیچیده و آلی طبیعت را تجزیه و ساده کنیم مجدداً به اشکال ساده دایره، مثلث و مربع خواهیم رسید. ( همان ، ص 31)
4-2-2حجم
هر گاه نقاط در هر سه جهت طول، عرض و ارتفاع حرکت کنند در نتیجه حرکت آنها حجم پدید می‌‌آید. معمولاً همه‌ی اشیاء مادی در طبیعت دارای حجم هستند. اگر چه برخی از آنها ممکن است علاوه بر طول و عرض دارای ضخامت، عمق یا ارتفاع بسیار کمی باشند اما قاعدتاً حجم‌های هستند که بخشی از فضا را اشغال می‌کنند. ( همان، ص32 )
همان طور که سه شکل دایره، مربع و مثلث به عنوان اشکال پایه برای سطح نام برده شدند، دایره، مکعب و هرم را نیز می توان به عنوان اجسام هندسی پایه نام برد. این سه نوع حجم به طور کاملاً منظم به ندرت در طبیعت دیده می‌شوند اما به طور کلی همه‌ی حـجم‌های طبیعت از ترکیب یا تغییر شکل این سه حجم پایه و هندسی به وجود می‌آیند.
در هنرهای تجسمی چنانچه یک نقطه را در سه بعد گسترش دهیم و یا یک پاره خط را در جهت‌های مختلف حرکت دهیم، تجسمی از حجم بوجود می‌آید و به همین جهت در هنرهای تجسمی حجم ممکن است همیشه ملموس و مادی نباشد. ولی از نظر بصری وجود داشته باشد که در این صورت می‌توان به آن حجم مجازی گفت: از چرخش یک مثلث به دور محور عمودی خودش حجمی بوجود می‌آید که به آن مخروط گفته می‌شود و همچون مثلث تا وقتی که بر قاعده‌ی خود قرار دارد دارای ایستایی و استحکام است و هنگامی که بر رأس خود قرار می‌گیر ناپایدار و لرزان است. از حرکت دورانی سطوح مربع و مستطیل شکل نیز استوانه‌ای حاصل می‌شود که دارای سه سطح تحتانی، بالایی و جانبی است. ( همان ، ص 33)
چنانچه استوانه بر سطح جانبی خود قرار گیرد ناپایدا راست و میل به حرکت دارد. از چرخش دایره نیز به دو محور قطری خودش حجم کره ساخته می‌شود که همواره تمایل به حرکت دارد.
5-2-2بافت:
بافت آن عنصر بصری است که بسیاری از اوقات به عنوان بدل برای ارضای یکی از حواس، که همان حس لامسه باشد ایجاد می شود، اما در حقیقت ما می توانیم بافت یک پدیده را با دیدن تنها یا لمس کردن تنها یا تلفیقی از هر دو بازشناسیم.( داندیس ، دونیس ص 88 )
انسان معمولاً از طریق لمس کردن اشیاء به خصوصیات آنها از نظر سختی و لطافت، زبری و صافی و هموار بودن و ناهموار بودنشان پی می‌برد. بدین ترتیب، حس لامسه شناختی حسی، مستقیم و بی‌واسطه از اشیاء را به انسان می‌دهد سپس به کمک سایر حس‌ها این شناخت تکمیل می‌شود. بافت بصری عموماً به دو شکل تصویری و ترسیمی به وجود می‌آید:
الف) بافت‌های تصویری: این بافت‌ها معمولاً به صورت شبیه سازی از اشکال و اشیاء طبیعت به صورت واقع نما ساخته و پرداخته می‌شوند و با رؤیت آنها احساسی را که قبلاً از طریق لمس چیزها تجربه کرده‌ایم مجدداً در ما بیدار می‌کند. مثل بافت اشیاء در تصاویری که در عکاسی از اشیاء‌ ضبط می‌شود و یا بافت چیزهایی که در آثار نقاشی طبیعت گرا توسط هنرمند برای نمایش جنسیت و حالت اشیاء به شکل واقع‌نمایی ساخته و پرداخته شده‌اند. و یا در کولاژ که در آنها از خود اشیاء به طور مستقیم استفاده می‌شود و یا در آثار حجمی و مجسمه‌سازی که در آنها بافت‌‌های طبیعی و یا تغییر بافته مواد گوناگون دیده‌ می‌شود.
ب) بافتهای ترسیمی: این بافت‌ها به روشهای گوناگون تجربی و برای ایجاد تأثیرات بصری خالص به وجود می‌آیند بدون اینکه هدف از ایجاد آنها نمایش شبیه سازانه اشیاء در طبیعت باشد. بخش‌قابل توجهی از تأثیرات بصری در آثار نقاشان انتزاعی، آثار حجمی و آثار گرافیک معاصر ناشی از به کار گرفتن بافت‌های ترسیمی است که به روشهای گوناگونی توسط هنرمندان با استفاده از مواد مختلف ابداع می‌شوند. بافتهای ترسیمی با استفاده از تراکم و تکرار خطوط در ترکیب‌های متنوع، و یا با استفاده از لکه های تیره- روشن و رنگی و یا با به کار گرفتن مواد و ابزارهای مختلف به وجود می‌آیند. (حسینی راد،عبدالمجید ص 51-50 )
6-2-2رنگ
مبحث رنگ رسانه تلویزیون به دنبال مباحث نور و مکانیزم فنی تلویزیون مطرح می‌شود چرا که در این رسانه، رنگ بر اساس تشعشعات نوری تشکیل می شود نه مانند سیستم چاپ که رنگ بر اساس «رنگدانه» ساخته می‌شود. در سیستم چاپ رنگهای اصلی عبارت بودند از زرد، آبی و قرمز (Cyan, Yellow, Magenta) به لحاظ تئوری از ترکیب صد در صد هر سه این رنگها می‌بایست رنگ مشکی (Black) و از نبود صد در صد این سه رنگ، سفید (White) ساخته شود اما قسمت اول این تئوری، عملاً چنین نشد و ترکیب صد در صد هر سه رنگ مشکی (Black) را نساخت لذا به ناچار رنگ چهارمی تحت همین نام (Black) وارد سیستم چاپ شد تا این نقصان برطرف شود. مقایسه بین این دو سیستم رنگی (چاپی و نوری) برای ورود به مبحث رنگ شناسی در گرافیک تلویزیون مناسب به نظر می‌رسد. ( عبدالمالکی، سعید، کاربرد گرافیک در تولید و پخش خبر تلویزیون، 1382 ص 45)
1-6-2-2مقایسه سیستم رنگهای چاپی و نوری
همان طور که می دانید اشیا زمانی دیده می شوند که یا از خودشان نور منتشر کنند و یا نور منبع روشنایی دیگری را بازتاب دهند. نور بخشی از انرژی الکترومغناطیسی است که به صورت امواج منتشر می شود و زمانی که به اشیاء برخورد می کند آنها را قابل دیدن می کند. طیف امواج الکترومغناطیسی دارای طول موج متفاوتی است که از چند میلیونیم نانومتر تا بیش از هزار کیلومتر متغیر است.نور دارای طول موجی میان 380 تا 760 نانومتر است. امواج کوتاهتر از 380 و بلندتر از760 نانومتر قابل رویت نیستند. ( حسینی راد، ص 105 )
با تجزیه نور توسط منشور آن دسته از اشعه ها که طول موج کوتاهی دارند به رنگ آبی بنفش دیده می شوند و آن دسته از اشعه های نور که دارای طول موج بلند هستند به رنگ قرمز دیده می شوند. دسته ای دیگر که دارای طول موج متوسط هستند نیز به رنگ سبز دیده می شوند. در وسط این سه دسته طول موج کوتاه ، متوسط ، بلند نیز سه رنگ با مرزهای محو شونده دیده می شوند که عبارتند از نارنجی ، زرد ، آبی (همان ، ص 107 )
در جداول زیر چگونگی تفکیک و شکل گیری این نورها از طول موج های مختلف نشان داده شده است.

جدول 1-2 جدو.ل2-2
اکنون با اطلاعاتی که در خصوص فیزیک نور و رنگ های منشعب شده از امواج بیان شد به طور مختصر به بیان تفاوت رنگهایی که در یک اثر چاپی بیننده ان را مشاهده می کند و رنگهایی که بر روی صفحه تلویزیون می بیند می پردازیم.
در سیستم نوری سه رنگ اصلی (سبز Green، آبی Blue ، قرمزRed) داریم و تمام رنگهای دیگر از ترکیب این ها ساخته می‌شوند بدین معنا که سیستم رنگ سازی به صورت ترکیبی است. در سیستم چاپ می‌توانیم رنگها را به صورت تخت (Tone Pleat) هم انتخاب کنیم اما این امکان در سیستم نوری تلویزیون وجود ندارد. و فقط با همین سه رنگ اصلی تمام رنگهای مورد نظرمان را باید بسازیم. شکل4-2
نکته دیگر اینکه در سیستم چاپ رنگهای اولیه می تواند بیش از چهار رنگ باشد که در سیستم تلویزیون نمی‌توانیم بیش از سه رنگ اولیه و ورودی داشته باشیم. ( البته باتوجه به پیشرفت تکنولوژی در تولید صفحات نوری LED , OLED تحول جدیدی در این مورد در حال رخ دادن است) بر همین اساس که در سیستم تلویزیون با دو رنگ طلایی و نقره‌ای مشکل داریم ولی در سیستم چاپ به راحتی می‌توانیم این دو رنگ را به صورت تخت داشته باشیم. سیستم تلویزیونی، رنگ طلایی را به زرد Yellow و رنگ نقره‌ای را به رنگ مایل به سفید نشان می‌دهد. مزیتی که سیستم نوری بر سیستم چاپ دارد، این است که میزان شدت و کنتر است رنگها توسط گیرنده قابل تنظیم است که این امکان در محصولات سیستم چاپ به هیچ وجه ممکن نیست. از سویی این بیننده است که تصمیم می‌گیرد تصویرش رنگی باشد یا تک رنگ. او با تنظیم رنگهای دستگاه گیرنده می‌تواند علاوه بر شدت و کنتراست رنگها، نوع ارائه ( تک رنگی یا رنگی بودن) آنها را انتخاب کند. گذشته از اینها همراهی رنگها با صدا و حرکت بر میزان تأثیر آنها می‌افزاید و تا حدود زیادی به طرح کمک می کنند تا بار معنایی پیام را بر عهده این دو عنصر بگذارند. طراح بایستی در نظر بگیرد که کارش نهایتاً به صورت همزمان رنگی و تک رنگ ارائه خواهد شد. لذا از این جهت دقت نظر بیشتری را می طلبد. وقتی صحبت از رنگ شناسی در تلویزیون و آثار گرافیکی آن می‌شود باید در نظر داشته باشیم که از جهات گوناگون مبحث رنگ مطرح می‌شود. بعد زیبایی شناسی رنگ ، بعد فیزیکی و اپتیکی رنگ، بعد کارکردی رنگ
شکل4-2 سلولهای رنگی در صفحه ی یک تلویزیون
7-2-2محدودیت‌های فنی انتخاب رنگ
دانستن این اصل، طراح را در انتخاب رنگهایش کمک می‌کند و با دانشی که از اصول رنگها دارد تلاش می‌کند رنگها انتخابی‌اش از جهات گوناگون (فام ، ارزش رنگی ، اشباع، لومینانس، رزنانس و کنتراست) یکدیگر را از بین نبرند و بر عکس بیننده را به سوی هدفی واحد هدایت کنند. توجه به پخش همزمان رنگی و سیاه و سفید اثر گرافیکی در تلویزیون، اولین نکته‌این است که طراح می‌بایست در کاوش لحاظ کند. ( همان ص 65)
1-7-2-2 نکته دوم دانستن محدودیت ‌های رنگی در تلویزیون است که عبارتند از:
الف. محدودیت کاربری والرهای(درخشندگی و قدرت وحرارت یک رنگ خاص) رنگی با اختلاف فاز کمتر از بیست درصد:
در رسانه تلویزیون به دلایل فنی مکانیزم پخش آنتن با این قبیل مشکلات مواجه هستیم که اگر دو والر رنگی با اختلاف فاز مثلاً ده درصد داشته باشیم احتمال فرسایش بین این دو رنگ و محو شدن و ساچوره شدن مرز بین این دو وجود دارد و اگر این محو شدن خواست طراح نباشد قطعا اثر گرافیکی او را زیر سؤال خواهد برد.
ب. محدودیت کاربری رنگ سیاه مطلق :
معمولاً رنگ سیاه مطلق (Black) در چاپ نمود بسیار زیبایی پیدا می‌کند ولی در تلویزیون به دلیل وجود نور شدید که بر صفحه کادر تلویزیون تابیده می شود این سیاهی به سمت بور شدگی پیش می رود و به همین دلیل جذابیت سیاه مطلق را ندارد بلکه بسیار چشم آزار جلوه خواهد کرد. آیا بایستی رنگ سیاه مطلق را از ترمینال رنگی طرح‌هایمان خارج کنیم یا چاره دیگری نیز هست؟ به طور قطع و یقین، حذف کامل یک رنگ کار درستی نیست وقتی صحبت از بورشدگی رنگ سیاه مطلق می کنیم بایستی در نطر بگیریم که موقعی این امر اتفاق می افتد که وسعت سطح رنگی سیاه مطلق زیاد باشد و به اصطلاح سطح غالب و رنگ غالب در صفحه کادر سیاه باشد ولی اگر فقط سطح کوچکی را با این رنگ پر کنیم و یا بادسن‌ها و خطوط (به شرطی که زیاد نازک نباشند) را سیاه کنیم. مشکل بورشدگی نمودی ندارد و برای تماشاگر تلویزیون چشم آزار نخواهد بود.
ج- محدودیت کاربری رنگ سفید مطلق:
دقیقاً همان مشکل رنگ سیاه مطلق را به نوعی دیگر در به کارگیری رنگ سفید مطلق داریم. رنگ سفید مطلق نیز در آثار چاپی نمود بسیار خوب و زیبایی دارد. ولی در تلویزیون بویژه اگر در سطوح گسترده ارائه شود برای تماشاگر تلویزیون نه تنها جذابیت ندارد بلکه نور بیش از حد شدید این رنگ، چشم او را خسته و کسل خواهد کرد.
د. محدودیت کاربری ترمینال رنگ‌های مدرن و فرا مدرن: پیش‌ترآورده شد که تلویزیون پرمخاطب‌ترین رسانه عصر حاضراست. گستره این مخاطبان بسیار وسیع است، از کودکان تا افراد مسن،‌ از افراد کم سواد تا اندیشمندان، از اقشار کم درآمد تا متمولین و . .. این چنین گستره‌ای از مخاطبان ، دست اندرکاران یک شبکه تلویزیونی را وا می دارد تا بافت برنامه‌های شبکه در یک حد متوسطی ارائه شود لذا برای اینکه قاطبه مخاطبان را ارضاء کنند موظفند از حرکت در جهت خواسته قشری خاص دوری کند. طراح گرافیک نیز بر همین منوال سیر می‌کند در نتیجه طرح‌ها و ایده‌هایش نبایستی فقط برای افرادی خاص قابل فهم و درک باشد. این چنین است که از ترمینال رنگهای مدرن و فرامدرن برای برنامه‌های عمومی نمی‌تواند استفاده کند چرا که فهم اینگونه رنگ بندی و رنگ شناسی هنوز در سطح عامه رایج نشده است.
در دهه‌های خیر و با مطرح شدن نظریات جدید سه نظریه درباره رنگها به وجود آمد که بسیاری از نظریات گذشته درباره رنگها را نقض می‌کند، این نظریات عبارتند از:
الف- نظریه تشنگی رنگها
نظریه «تشنگی رنگی» در بعضی آثار طراحان دهه‌های گذشته جهان کاربرد داشته، امروزه موارد استفاده بیشتری پیدا کرده است. «تشنگی رنگی» معتقد است نباید به صورت افراطی از وجود و انرژی رنگ‌های قوی استفاده کرد و بر این اصل استوار است که هر چه انرژی بصری رنگ قوی‌تر و شدیدتر باشد بایستی حضورش کمتر و خلاصه‌تر باشد: چرا که حضور بیش از اندازه و تکرار بی مورد آن از ارزش، اعتبار و قوت رنگ می‌کاهد. علاوه بر اینها خاصیت مفهوم گرایانه خود را هم از دست می دهد. بر اساس این نظریه تلاش می شود در یک اثر گرافیکی تمامی فرم ها و شکل‌های موجود که از نظر اهمیت موضوعی و مفهومی از درجات پایین‌تری برخوردار هستند، پار رنگ‌های خنثی، سرد، مرده و کم اهمیت ارائه شود. در عوض فرم‌هایی که به لحاظ موضوعی اهمیت بیشتری دارند. به دلیل نیاز ارتباطی‌اش با مخاطب بایستی قویترین رنگ را دارا باشد.
وجه تسمیه این نظریه از آنجا ناشی می‌شود که در یک اثر گرافیکی که مطابق این نظریه رنگ آمیزی شده است، مخاطب اثر با دیدن قسمت هایی که از ارزش رنگی پایینی برخوردار هستند احساس کمبود رنگ می‌کنند یا اصطلاحاً به لحاظ رنگی «تشنه» می‌شود و با دیدن قسمت مهم و پر انرژی رنگی، از آن تشنگی رفع عطش می‌کند.
برای عملی کردن این نظریه بایستی پس از رسیدن به ایده‌ نهایی و کمپوزیسیون خطی اثر، تمامی المانها و عنصر موجود در آن را به لحاظ اهمیت موضوع، رتبه بندی کنیم. بدین معنا که عناصر والمان هایی که بهتر و بیشتر موضوع اثر را نشان می‌دهند در رتبه اول، عناصری که به نسبت اولی کمتر موضوع را پوشش می‌دهند در رتبه دوم و همین طور مسلسل. در پایان با یک درجه بندی موضوعی المانها رو به رو خواهیم بود. «تشنگی رنگ» ایجاب می‌کند عنصر یا المانی که در رتبه اول اهمیت و موضع قرار دارد بایستی با قوی‌ترین و پرانرژی‌ترین رنگ پوشش داده شود.
نکته دیگر درباره «نظریه‌تشنگی رنگ» این است که همیشه اینطور نیست که فقط یک رنگ، ایفاگر نقش این نظریه باشد و گاهی اوقات دسته ای از رنگها با هم شدت و قوتی می‌یابند که مرتفع کننده تشنگی رنگهای خنثی، سرد و کم اهمیت هستند.
نکه دیگر اینست که«تشنگی رنگی» فقط قایل به این نیست که تمام فضای رنگی اثر گرافیکی ، سرد، تیره و خاموش باشد و فقط عنصر مورد اهمیت از انرژی رنگی قوی برخوردار باشد. بلکه می توان این قاعده و اصل را به صورت معکوس هم به کار برد بدین معنا که می‌توان عنصر با اهمیت کار را با رنگ های کم مایه و کم اهمیت پوشش داد و در عوض سایر قسمتها را با رنگ های شدید قوی به نمایش گذاشت. قاعده مـعکوس در اغلب قواعد تجسمی کارایی دارد و در این نظریه هم می‌توان از آن بهره برد.
ب- نظریه‌‌ی نسبی‌گرایی رنگها :
در دهه‌های اخیر و با مطرح شدن نظریات جدید، بحث مفهوم گرایی رنگها هم دستخوش تغییر شد. پیش از این چنین متداول بود که هر رنگی را سمبل یک صفت می‌پنداشتند. حتی با کنار گذاشتن نظریه «مفاهیم قراردادی رنگها» هم سعی در تثبیت مدعای خود با مراجعه به تحقیقات روانشناسانه نمودند. که مثلاً واکنش ‌مغز در مقابل رنگ زرد باعث ایجاد ترس و دلهره می‌شود پس رنگ زرد، رنگ ترسناک است این نظریات به مرور کارایی ‌شان را از دست داده‌اند و امروزه نمی توانیم بگوییم هر رنگ به تنهایی در برگیرنده مفاهیم متعدی است. نظریه‌ جدید به نسبیت گرایی معقتد است و بیان می‌کند که مجموع دو یا چند رنگ در کنار هم می‌توانند به مفهوم سازی آنها کمک کنند. همانطوری که یک کلمه به تنهایی مفهوم نهایی را بیان نمی‌کند و وقتی در کنار کلمات دیگر تشکیل جمله داد آنگاه است که جمله نقش آن کلمه را باز می‌شناساند در مورد رنگها هم چنین است به طور مثال رنگ قرمز وینستونی در کنار مشکی و قهوه ای سوخته، خشن‌ترین و وحشتناک‌ترین رنگهاست اما همین رنگ در کنار نارنجی، آبی و سفید به شادترین رنگها تبدیل می‌شود. وقتی در تلویزیون از رنگها استفاده می‌کنیم بایستی نسبت گرایی مفهومی آنها را در نظر داشته باشیم.
مفهوم نسبی‌گرایی رنگها در ملتهای مخلتف تفاوت دارد، مثلاً شاید در ایران رنگهای سبز و آبی‌نشانه جوانی و شادابی باشند اما در کشوری مثل ژاپن، صورتی و نارنجی و مشکی را کنار هم بگذارند و این برداشت را از آن بکنند پس مفهوم نسبی گرایی رنگها به فرهنگ و مردم شناسی، آداب و رسوم و … برمی‌گردد.
ج- نظریه تعامل رنگ و فرم
سه مقوله داریم، نقاشی، گرافیک و عکس، در عکاسی رنگ و فرم کاملاً رئال می‌باشد یعنی عکاسی دقیقاً آنچه را که در واقعیت هست نشان می‌دهد. نقاش بر اساس ذهنیات خودش و آنچه که در فکرش هست نقاشیش را می‌کشد و موظف نیست مانند عکاسی دقیقاً آنچه که هست بکشد بلکه ممکن است مثلاً یک ماهی را با رنگ سیاه و آب را قرمز بکشد. چرا که او براساس ذهنیت و نظر خودش نقاشی می‌کند. گرافیک می‌گوید ما گاهی رنگ می گذاریم گاهی فرم، مثلاً فرم ماهی را می کشد و رنگ آنرا آبی می‌کند، شاید اصلاً ماهی به این رنگ نباشد ولی هر کس این را ببیند نمی‌گوید که این ماهی نیست چرا که فرم ماهی را دارد. یا بر عکس این کار را انجام می دهد . مثلاً داخل یک تنگ یک خط می‌کشد به رنگ قرمز، هر چند فرم ماهی را ندارد اما چون داخل یک تنگ قرار دارد همه به آن ماهی می‌گویند، این کار در خبر و گرافیک خبری نیز اتفاق می‌افند، یعنی آنچه که در واقعیت است، رنگ واقعیت آنرا می‌گیریم ولی فرم آنرا نگه می‌داریم و یا عکس آن.
مثلاً یک سیب می کشیم، اگر فرم این سیب و رنگ قرمر آنرا داشته باشیم نشانه شادابی و سر زندگی است حال اگر فرم سیب را داشتیم و به آن رنگ مشکی بدهیم، یک مفهومی به آن اضافه کرده‌ایم و دیگر آن شادابی و نشاط را نشان نمی دهد. پس، از یک فرم واقعی یک مفهومی که خواسته خود ما بوده است نشان داده می‌شود. در این نظریه بین دو مقوله رنگ و فرم تناسبی ایجاد می‌کنیم که همدیگر را کامل کنند نه این که تکرار شوند.
ریخت (ترکیب بندی)‌
ریخت یا ترکیب بندی (کمپوزیسون) عبارتست از چینش مناسب و معنادار عناصر بصری و نوشتاری در کنار یکدیگر به منظور القای حس بصری و معنایی خاص. معمولاً با دو نوع کمپوزیسیون سرو کار داریم:
متقارن و نامتقارن. کمپوزیسیون متقارن کمپوزیسیونی است که در آن نیمه چپ کادر با نیمه راست به لحاظ جنبش المانها،‌ یکسان باشد و یا نیمه بالا یا نیمه پایین یکسان باشد. در کمپوزیسیون متقارن می‌توان مرکزیتی را قائل شد که بر اساس آن بتوان کارد را ، به نستبهای مساوی 2 ، 4 ، 6 و . . . تقسیم کرد.
کمپوزیسیون نامتقارن، کمپوزیسیونی است که نیمه چپ با نیمه راست و یا نیمه بالا با نیمه پایین از نظر نوع چینش المانها یکسان نباشد و نتوان مرکزیتی را برای تقسیم بندی‌های آن پیدا کرد. در کمپوزیسیون دو واژه دیگر هم داریم، کمپوزیسیون متعادل و کمپوزیسیون نامتعادل.
کمپوزیسیون متعادل ایستا و محکم است و چینش المانها به گونه‌ای است که احساس ثبات در آنها وجود دارد. برعکس در کمپوزیسیون نامتعادل، این احساس وجود دارد که هر لحظه ممکن است المانها و عناصر بصری فرو بریزند هر کمپوزیسیون متقارن، متعادل است ولی هر کمپوزیسیون متعادل، متقارن نیست.
هماهنگی (هارمونی)
هماهنگ بودن یا هارمونی داشتن تصویر بدین معناست که هیچ عنصر بصری‌ای به لحاظ معنایی، موقعیت مکانی و رنگی‌اش با کلیت تصویر در تضاد و تقابل نباشد. هماهنگی از چهار جنبه تحلیل می‌شود:
الف) هماهنگی معنایی: وقتی تمام عناصر بصری یک تصویر در جهت القای یک پیام و بار معنایی ارائه شده باشند، ‌آنگاه می‌توانیم بگوییم این تصویر به لحاظ معنایی، هماهنگ و هارمونیک است.
ب) هماهنگی فرمی: یک تصویر هنگامی دارای هماهنگی فرمی است که تمام عناصر با فرمهای مشابه ظاهر شوند در واقع هنگامی که به تصویر نگاه می‌کنیم به لحاظ فرمی هیچ گونه نویز بصری را نمی‌بینیم.
ج) هماهنگی رنگی: رنگهای یک تصویر بخاطر هدفی که دارند (القای یک حس خاص و ارائه یک پیام) میبایست در یک حوزه رنگی قرار گیرند. مثلاً در حوزه رنگها سرد یا رنگهای گرم.
د) وحدت هماهنگی: عناصر بصری یک تصویر علاوه بر اینکه نویز معنایی ایجاد نمی‌کنند و از نظر فرم و رنگی نیز هماهنگ هستند، بایستی بین این سه هماهنگی هم وحدتی حاکم باشد. بطوریکه رنگها در جهت عکس فرمها یا فرمها در جهت عکس معناها ارائه نشده باشند، در واقع ترکیب معنا، رنگ و فرم، ترکیب منطقی و به دور از هر گونه نویز باشد.
تلویزیون:
تاریخچه ی پیدایش و وجه تسمیه
تلویزیون یا دورنما (به فرانسوی: Télévision)، سامانه‌ای ارتباطی برای پخش و دریافت تصاویر متحرک و صداها از مسافتی دور است. همچنین دستگاه گیرنده در این سامانه، تلویزیون نام دارد. امروزه در ایران، به مجموعه فراهم کننده و پخش کننده برنامه‌های تلویزیونی، سیما گفته می‌شود.
از جان لوگی برد دانشمند و مخترع اسکاتلندی به عنوان مخترع تلویزیون یاد می‌شود، گرچه دانشمندان و مخترعان بسیار دیگری مانند پائول نیپکو، بوریس روزینگ، ولادیمیر زورکین و فیلو فارنزورث از اواخر سده ۱۹ میلادی تاکنون در توسعه و تکمیل فناوری تلویزیون نقش موثر داشته‌اند.
واژه تلویزیون که از زبان فرانسوی به فارسی راه یافته خود واژه ای دورگه‌است که بخش نخست آن از واژه یونانی تله- (دور) و بخش دوم آن از واژه لاتین ویزیو (دید) گرفته شده‌است. با اینکه در بیشتر زبان‌ها همین واژه تلویزیون (البته با تلفظ‌های بسیار گوناگون) به کار می‌رود برخی زبان‌ها واژه‌های خود را برای این مفهوم دارند. برای نمونه در زبان آلمانی برای تلویزیون همیشه واژه Fernsehen به کار برده می‌شود که معنی واژگانی آن «دوردید» است. یا در زبان ژرمنی نیدرساکسنی به تلویزیون Kiekschapp می‌گویند که معنی لغوی آن «نگرش» است. ( ویکی پدیا، دانشنامه آزاد، )

ویژگی های ارتباطی تلویزیون
برشمردن ویژگی های تلویزیون که پدیده ای الکترومغناطیسی است می تواند پایگاهی برای تعیین اهمیت این رسانه در فرایند یاددهی و یادگیری باشد. ویژگی تلویزیون در آن است که می تواند نور را از منابع و با انواع وسایل بگیرد و همراه با صدا در محدوده ی بسیار وسیعی پخش کند.( اولسون، دیوید، مهاجر، محبوبه – مترجم 1377 ، تهران ، رسانه ها و نمادها ص 451)
یکی از ویژگی های عمده ی تلویزیون این است که به صورت یک رسانه ی همگانی در آمده است که در اختیار اکثر مردم و در خانه هایشان است و چون همزمان پخش می شود نوعی حالت بی واسطه گی به صفحه ی نمایش می دهد. گفته اند که همین بی واسطه بودن پخش زنده موجب تمرکز دیداری و احساس مشارکت می شود. محیط خانه برای مشاهده تلویزیون می تواند مزایایی از حیث راحت بودن ، رسمی نبودن، تبادل نظر داشته باشد. ( همان ، ص 453 )
گرافیک تلویزیونی
گرافیک تلویزیونی و گرافیک در تلویزیون
گرافیک هنری است که به صورتهای نوشتاری ، چاپی ، تصویری، نموداری و طراحی خالص تقریباً در همه ی برنامه های تلویزیونی یافت می شود. شکلهای متنوع این هنر در تلویزیون و فیلمسازی عبارتند از: طرح عناوین برنامه، تصاویر تزیینی، جدولهای توضیحی، نقشه، نمودار و… ( میلرسون ،جرالد، فن برنامه سازی تلویزیونی، ترجمه مهدی رحیمیان، تهران، سروش،1380 ، ص 259)
گرافیک تلویزیونی یعنی همه کارهای گرافیکی که برای تولید و پخش یک برنامه تلویزیونی انجام می‌دهیم که شامل آرم استیشن، تیتراژ، کپشن و . . . می‌شود. یعنی وقتی طراحی گرافیک در خدمت برنامه سازی تلویزیونی قرار بگیرد، گرافیک تلویزیونی نامیده می‌شود.
واژه‌‌ای دیگر داریم به نام گرافیک در تلویزیون که باید با گرافیک تلویزیونی جدا شود. ما یک سازمانی یا یک شبکه تلویزیونی داریم و این نهاد یک سری کارها دارد که گرافیکی می‌باشد، یک بخش از این کارها اصلاً تلویزیونی نیست مثلاً اوراق اداری برای این شبکه تلویزیونی طراحی می‌کنیم، سربرگ آن را طراحی می‌‌کنیم یا مثلاً ماشین آن شبکه را طراحی گرافیک می‌کنیم این کارها دیگر گرافیک تلویزیونی نیست بلکه گرافیک در تلویزیون می‌باشد و دیگر ربطی به برنامه و نمایش ندارد.
گرافیک در تلویزیون
اهمیت کار یک طراح گرافیک در یک شبکه تلویزیونی بر همگان روشن است. یک طراح گرافیک سعی می کند با استفاده از تجربه ، دانش و مهارت خود فضای بصری و دیداری برنامه های تلویزیون را بهبود بخشیده و برای بیننده جذاب تر و قابل فهم تر نماید . در این راستا طراحان گرافیک با هماهنگی تهیه کنندگان و کارگردانان برنامه ها ، همچنین سایر
دست اندرکاران برنامه ساز در ایجاد یک اثر روان ، زیبا قدم بردارد.
وی با تهیه گرافیک‌های ساده تلویزیونی از قبیل کپشن‌ها، فیلم‌های کوتاه، انیمیشن و گرافیک متحرک تا حد امکان تفهیم هر گونه نکته مبهم و یا مسئله پیچیده‌ای را برای بیننده آسان و سهل می‌سازد.

دسته بندی : پایان نامه ارشد

پاسخ دهید